فراتر از واقعیت

۱۳۹۵/۱۰/۸   |   نغمه خدابخش   |   کافه نقد

پس از فاصله گرفتن مؤتمن از ساخت‌ فیلمهای کوتاه و مستند،عرصهء جدیدی از فیلمسازی را برای ساخت فیلمهای بلند دستمایهء خود قرار داد.اولین فیلم بلند او هفت پرده فقط در نوزدهمین جشنوارهء فیلم فجر به نمایش درآمد. گویی آن فیلم هم به سرنوشت دیگر فیلمهایی‌ پیوست که بسادگی قابل دسترسی نیستند و در آرشیوی مخفی جاخوش کرده‌اند.
شبهای روشن دومین فیلم بلند فرزاد مؤتمن است که باز هم با همکاری سعید عقیقی‌ (به عنوان فیلمنامه‌نویس)ساخته شده،فرم خاص‌ و داشتن ویژگیهای متفاوت،این دو فیلم را از دیگر فیلمهای سینمای ایران متمایز می‌کند. بازیها سرد،تخت و یکدست است و فضاها دلمرده‌ هستند.فیلمساز بیشتر علاقه‌مند پرداختن به‌ درون انسانهاست.نکته جالب اینکه در هر دو فیلم هیچ یک از شخصیتها به اسم شناخته‌ نمی‌شوند و موقعیت کاراکترهاست که با مخاطب‌ ارتباط برقرار می‌کند.در هفت پرده دانشجوی‌ فلسفه،معلم زبان،کارمند و راننده در شبهای‌ روشن،استاد ادبیات،مرد کتابفروش و دختر جوان‌ (که فقط در بخش پایانی فیلم اسم او توسط معشوقش برده می‌شود).
دیالوگها هردو فیلم با وجود فضاهای تیره و تلخ،عمیق و پرمعنا هستند.به‌هرحال مؤتمن‌ فیلمسازی است با ایده‌های متفاوت برای ساخت‌ فیلمهایی متفاوت.
شبهای روشن الهام گرفته از اثری به‌ همین نام نوشتهء«فئودور داستایوفسکی»است. نویسنده چارچوب اصلی داستان و جوهرهء قصه را حفظ کرده و چنان آن را با ادبیات و عرفان ایرانی‌ به هم آمیخته‌(1)که بیننده احساس بیگانگی با آن‌ نمی‌کند.گویی از درون ادبیات فارسی آمده. مؤتمن بخوبی موفق می‌شود داستانی کلاسیک‌ را که در روسیه قرن نوزدهم اتفاق افتاده در فضای‌ امروزی تهران تصویر کند و بی‌شک نقطهء قوت‌ فیلم،فیلمنامهء آن است.
فیلم داستانی بسیار ساده و دلنشین از برخورد و ارتباط آدمهاست.شخصیت اول فیلم استاد ادبیات است.او روشنفکری است که از همه کس‌ و همه‌چیز فاصله گرفته و دلزده شده و تنهایی‌ و خلوت را بر هر چیزی ترجیح می‌دهد.زندگی‌ او در تدریس،جمع‌آوری کتاب و قدم زدن خلاصه‌ می‌شود و تنها هم صحبت او ندای درونش است، به همین دلیل در فیلم از نریشن استفادهء زیادی‌ شده تا وجه خیالاتی بودن این شخصیت تقویت‌ شود.او حتی از ادبیات که آن را تدریس می‌کند و رشتهء مورد علاقه‌اش نیز هست خسته شده و نگاه تلخی به زندگی دارد.
نویسنده و کارگردان چنان این شخصیت را پرورانده و به تصویر کشیده‌اند که گویی سالها همراهشان بوده و کاملا با روحیات او آشنا هستند. (شاید هم از درون خودشان آمده و به نوعی به‌ بازگو کردن درونیاتشان پرداخته‌اند.)شخصیت‌ دیگر فیلم،دختری است که در انتظار معشوق‌ خود،که یکسال قبل باهم قراری گذاشته‌اند،به‌ سر می‌برد.از همان برخورد آغازین دختر جوان‌ با توجه به موقعیتی که دارد اطمینان و اعتمادی‌ نسبت به استاد احساس می‌کند و استاد نیز برخلاف‌ داشتن روحیهء خاص و اینکه تمایلی به ایجاد ارتباط با آدمهایی اطراف خود نداشته و به نوعی به انزوا رفته(صحنه برخورد او با شاگردش)به دختر قول‌ می‌دهد که به او دریافتن فرد موردنظرش کمک‌ کند.
دغدغهء فیلم شبهای روشن صرفا عشق‌ است اما در پرداخت این احساس غلو نشده.اساس‌ فیلم بر دیالوگ استوار است و دیالوگها تشکیل‌ شده از جملات کوتاه و فکر شده و اشعار شاعران‌ نامدار ایران است که کاملا با موقعیت شخصیتها هماهنگ است.طبیعی است داستانی که سالها دغدغهء نویسنده‌اش بوده چنین ویژگیهایی را دارا باشد.(2)فضای تیره و دلمرده،استفاده از رنگهای‌ سرد در طراحی صحنه،عدم آهنگین بودن صداها و بازیهای تخت به این فضا کمک کرده تا این‌ فیلم را از دیگر فیلمها عاشقانه‌ای که این اواخر ساخته می‌شوند متمایز کنیم.
فضای فیلم از زرق و برق زندگی و ظواهر فریبندهء آن فاصله گرفته-چیزی که فیلمهای‌ سالهای اخیر از آنها پر است-و خیلی ساده و عمیق به موضوع خود یعنی عشق و همچنین‌ ستایش شعر و ادب می‌پردازد.
مؤتمن از سکانسهای محدود و نماهای‌ طولانی در فیلم استفاده کرده که این مسئله باعث‌ شده مخاطب آرام‌آرام با کاراکترها ارتباط برقرار کند.
خانهء استاد پر است از عکس مشاهیر ادب و یک اتاق پر از کتاب،در واقع خانهء او نمایانگر علائق و دغدغه‌های اوست و شخصیتش را آشکار می‌کند.دختر جوان نیز با عشقی پاک و بی‌آلایسش‌ بر سر قرار خود انتظاری تلخ را می‌کشد و یک‌ عاشق واقعی است.آشنایی استاد با دختر او را از عالم خود جدا کرده و بتدریج به دختر دل می‌بندد. این دلبستگی با یک نگاه به وجود نمی‌آید بلکه‌ مرور زمان و شناخت در ایجاد عشق نقش مهمی‌ دارد.این ارتباط باعث می‌شود که در درون استاد تحولی صورت پذیرد و نگاه او به زندگی تغییر کند.حتی در پایان ماجرا که دختر با معشوق خود می‌رود و استاد تنها می‌ماند،این حس خوشایند همچنان با او همراه است و همان‌گونه که به‌ دختر می‌گوید:«طعم این عشق کوتاه‌مدت تا آخر عمر برای او کافیست.»بیننده براحتی می‌تواند روزهای آیندهء استاد را حدس بزند.پایان فیلم، نقطهء عطف آن است و بسیار تأثیرگذار.انتخاب‌ مهدی احمدی برای نقش استاد بسیار مناسب‌ است.او ظاهری سرد و خشن توانسته بازی‌ خوبی ارائه دهد.سردی او در اوایل فیلم بخوبی از چهره‌اش‌ نمایان است و تحول درونی و تدریجی او براحتی می‌توان‌ از نگاهش خواند.همچنین‌ تسلط او به شعرخوانی باعث‌ شده که او را در غالب استاد ادبیات بتوان باور کرد.مقایسه‌ بین ریتم و آهنگ صدای او هنگام خواندن شعر فرخی‌ سیستانی در سکانس آغازین، که کاملا سرد و بی‌روح خوانده‌ می‌شود،و در سکانس آغازین، که کاملا سرد و بی‌روح خوانده‌ می‌شود،و در سکانس پایانی، که لحن او بیانگر تحول او و درکش از مفهوم تک تک کلمات‌ شعر است،کاملا محسوس‌ است.هانیه توسلی نیز بهترین‌ بازی خود را در این فیلم دارد و بخش دیگری از تواناییهایش‌ را به نمایش می‌گذارد.موسیقی‌ کاملا در خدمت فیلم است و با ریتم داستان هماهنگی دارد. بخصوص در شب چهارم وقتی‌ که امیر می‌آید و دختر همراهش‌ می‌رود و استاد تنها می‌ماند، دیگر هیچ دیالوگ یا شعری‌ نتوانسته برای بیان حس صحنه‌ به کمک نویسنده بیاید و اینجاست که موسیقی همراه با حرکت آرام دوربین، به سمت بالا،حق مطلب را ادا می‌کند.
طراحی لباس و انتخاب رنگ تیره نیز در فضای فیلم هماهنگی لازم را ایجاد می‌کند، مخصوصا جایی که بعد از گذشت شب دوم،دختر پالتویی همرنگ با دیوارهای خانهء استاد به تن‌ دارد بسیار جالب توجه است،یعنی درست از زمانی‌ که عشق در درون استاد آغاز شده گویی او دختر را جزیی از خانه خود می‌داند.
ناگفته نماند در بعضی صحنه‌ها آن بازی‌ کاملا خشک و سرد که موردنظر بوده درست‌ درنیامده،گویی از دست کارگردان در رفته و بازیگران‌ احساسی‌تر رفتار می‌کنند که البته این مسئله به‌ ارتباط با مخاطب عام کمک کرده است.به هر حال در این زمانه که کمتر در فیلمها به حقیقت‌ عشق توجه می‌شود.
ساخت فیلمی با مضمون عشق حقیقی که‌ تنها دو شخصیت دارد و یک دنیا حرف،و توانسته‌ مخاطب را تا آخر با خود همراه سازد،هنری است‌ قابل توجه.
به‌طور خلاصه می‌توان گفت که«شبهای‌ روشن»مربوط به هیچ جامعهء خاصی نیست،نه‌ سن پیترزبورگ قرن نوزده و نه تهران امروز،بلکه‌ حکایت از یک احساس پاک درونی است،احساسی‌ که با یک رابطهء ساده شکل می‌گیرد و با پایان‌ آن نیز باقی می‌ماند.
فیلم شبهای روشن فراتر از واقعیت رفته و متوجه حقیقت درون انسان می‌شود،حقیقتی که‌ می‌تواند واقعیت را به بهترین شکل تبدیل کند. در حقیقت باید گفت شبهای روشن همانند کلام‌ مولاناست،عمیق و قابل تفکر،مثل غزل سعدی‌ است،کاملا عاشقانه و مانند شعر فرخی ساده و روان و دلپذیر.شبهای روشن حکایت احساس‌ درونی آدمهایی است مانند داستایوفسکی و یا شاید حدیث نفس انساهای معاصری چون مؤتمن‌ و عقیقی.

پی نوشتها :
(1).گفتگو با عقیقی در شماره 7 ماهنامهء فیلم نگار.
(2).مطالب نوشته شده در شماره 113 دنیای تصویر.