نقد فیلم یک دزدی عاشقانه

۱۳۹۵/۵/۱۳   |   میثم کریمی   |   مجله اینترنتی هفت هنر

برای ساختن یک کمدی جذاب ویژگی های بسیاری نیاز است. از خلق موقعیت گرفته تا ایجاد یک نقطه آغاز و پایان برای داستان که در این بین انتقادات یا صحبت های اجتماعی نیز در قالب موقعیت های کمیک به مخاطب عرضه شود. در واقع برعکس آنچه که اغلب پنداشته می شود، ساخت یک اثر کمدی هرگز به راحتی امکان پذیر نبوده و تجربه و بینش اجتماعی بالایی برای ساخت یک فیلم سینمایی در این ژانر نیاز می باشد.
اما « یک دزدی عاشقانه » از آن دسته آثاری است که اصلا نمی توان آن را به درستی تحلیل یا در ژانر خاصی قرار داد. جدیدترین فیلم امیر شهاب رضویان که روزگاری با فیلم « مینای شهر خاموش » آبرویی برای خود خریده بود، یک اثر درهم و پیچیده از انواع و اقسام ابتذال است که بصورت اتفاقی سر از سالن های سینما درآورده و قصد دارد و مشخص نیست به دنبال جذب کدام قشر از مخاطبین سینما می باشد.
فیلمنامه « یک دزدی عاشقانه » به شدت سطحی و دارای شلختگی های فراوان می باشد که علت و معلول در آن مشخص نیست. تا نیمی از فیلم که پیرمردها از زندان آزاد شده اند و به دنبال پول و زندگی خودشان هستند، ما اصلا نمی دانیم که قرار هست چه اتفاقی رخ دهد و صرفا کارگردان در این دقایق با ایجاد موقعیت های بی ربط و منفعل ، سعی در خنداندن مخاطب، آن هم به دلیل هیچ و پوچ می باشد. در واقع در دقایق زیادی از فیلم مخاطب اصلا نمی داند که باید به چه چیز در جریان فیلم بخندد یا چه چیز برایش جالب توجه باشد که به آن واکنش نشان دهد.
ارتباط دادن مقوله سینما به دزدی نیز از جمله مواردی بود که می شد با دقت در نگارش متن و پرداخت موقعیت، لحظات کمیک جذابی از دل آن خارج نمود. اما نویسندگان پرتعداد فیلم بدترین راه ممکن را برگزیده اند و در ایجاد پل ارتباطی میان هنروران آماتور و داستان سرقت، به هیچ توفیقی دست پیدا نکرده اند. فیلم در لحظاتی رویه ای درام را دنبال می کند و خود را جدی می گیرد اما دقایقی بعد قصد خنداندن مخاطبش را دارد که در هر دو حالت بدترین خود را به نمایش گذاشته است؛ بدترینی که با کمترین شخصیت پردازی ممکن بوجود آمده بطوریکه تا انتهای فیلم هم نمی توانیم حتی یک لحظه با این هیچکدام از این شخصیت های گیج و مشنگ همذات پنداری نمائیم.
مخاطب سینما هرآنچه که از این شخصیت ها در تصویر می بیند به حمام و آواز و قِر کمرهای عجیب و غریبی خلاصه می شود که شاید بهترین نمونه اش را بتوان در آثار سالهای پیش از انقلاب جستجو کرد. منطق روایی در داستان نیز وجود خارجی ندارد و سیر تحول شخصیت های داستان که در میانشان عاشقانه ای هم شکل می گیرد، مضحک و فاجعه بار است.
مهدی هاشمی در یکی از بدترین نقش آفرینی های دوران بازیگری اش در فیلم « یک دزدی عاشقانه » باعث تاسف و حسرت مخاطب می شود. تاسف از این جهت که سینمای ایران دیگر فرصتی به او به جهت ابراز توانایی هایش ارائه نمی دهد تا او مجبور باشد در اینچنین آثار عجیب و غریبی مشاهده شود. وضعیت فرهاد آئیش و لوون هفتوان نیز بهتر از مهدی هاشمی نیست و اوج ابتذال و سقوط فیلم را می توان در رقص ها و قِر کمرهای بی ارتباط این افراد در کنار هم مشاهده نمود.
نوشتن بیشتر درباره « یک دزدی عاشقانه » بیهوده به نظر می رسد. جدیدترین فیلم امیر شهاب رضویان به حدی آشفته و ویران است که به سختی می توان آن را تا انتها تحمل کرد. در روزهایی که سینمای ایران مملوء از کمدی های سطحی شده و با توجه به آمار فروششان به نظر می رسد که تولید آنها نیز تداوم پیدا کند، « یک دزدی عاشقانه » یک رقیب سرسخت برای آنان محسوب می شود!