نشانه‌شناسی گفتمان قدرت در فیلم ایستاده در غبار

۱۳۹۵/۱۰/۱۱   |   احسان آجورلو   |   آنونس

فیلم متشکل از انواع نشانه‌ها است اما صدا و تصویر، دو نشانه اصلی در سینما تلقی می‌شوند، هرچند در خود نشانه نیز آوا و تصویر ذهنی به مانند دو روی یک کاغذ هستند که از یکدیگر جدا نمی‌شوند، از این رو است که فردینان دو سوسور دال و مدلول را دو روی سکه نشانه می‌نامد. آوا دال و تصویری که از شنیدن آوا به ذهن متبادر می‌شود مدلول نام دارد، بنابراین برای دریافت معنا باید این دو وجه حضور داشته باشند. نکته مهم‌تر این است که نشانه در تعریف خود دلالت بر چیزی دیگر است، بنابراین آنچه مطرح می‌شود این است که یک شی هیچ گاه ذات خود را ندارد و زبان به عنوان نشانه قراردادی هویت آن را برای ما تعیین می‌کند. استدلال منطقی سوسور از این بیان این است که هرچه در جهان و اطراف انسان حضور دارد نشانه‌ است و زبان هم یک زیرمجموعه از نشانه تلقی می‌شود بنابراین گفت‌وگو روزمره نیز نشانه هستند. زیرا ذهن انسان به واسطه قرارداد و رمزگان نشانگی قادر به درک معنا و منظور دیگران است. در این نقطه است که سوسور از لانگ و پارول صحبت به میان می‌آورد. لانگ رمزگان نشانگی زبان و پارول نحوه استفاده از این نشانه‌هاست. به عبارتی لانگ زبان فارسی و پارول نحوه استفاده از این نوع زبان است، زبانی که یک نویسنده، یک تاجر یا که پزشک استفاده می‌کند هر کدام پارول است اما زبان فارسی که بستر آن است لانگ نامیده می‌شود. حال هر قشری مانند پزشکان یا نویسندگان رمزگان خود را در این لانگ دارند که برای مخاطبانشان رمزگان مخصوص خود را دارد. پارولی که مورد استفاده قرار می‌گیرد رمزگان مورد استفاده خود را در قالب گفتمان در بافت شکل می‌دهند، این گفتمان تمام رمزگان را برای انتقال معنا کد گزاری می‌کند و به خوانش معنا سمت و سو می‌دهد. به عبارتی باعث می‌شود مدلول نشانه‌ها دارای بار معنایی خاص و متفاوت طبق آنچه بافت ارائه می‌دهد باشد. نشانه‌ها در فیلم ایستاده در غبار با کپشن ابتدایی فیلم « تمام تصاویر این فیلم ساخته شده و تنها صداها واقعی است» (نقل به مضمون) دارای افزون نشانگی می‌شوند، در این حال بار نشانگی بر صدا یا آوا توجه بیشتری پیدا می‌کند، به این دلیل که همانطور که اشاره شد آوا است که تصویر را می‌سازد، آوا به عنوان دال ختم به مدلول تصویر می‌شود، اما فیلم از این تک صدایی و تک معنایی که حاصل نشانه‌-زبان‌شناسی فردینان سوسور است گذر می‌کند زیرا صدا واقعی منجر به تصویر و مدلول ذهنی یک فرد دیگر ( در اینجا کارگردان) است. بنابراین روایت که خود یک نشانه است خود زمینه ساز بروز یک مدلول دیگر است. بنابراین مخاطب خود مدلول ذهنی را نمی‌سازد بلکه شاهد روایت یک راوی و زاویه دید اوست. اما با وجود آوای محض که صدای رئال احمد متوسلیان است به یک تکثر آوایی می‌رسد و همین امر تصویر را دچار یک گریز از واقعیت می‌کند. به عبارتی مدلول تصویر از حالت تک معنایی خارج و شناور می‌شود.به عبارتی مخاطب بین مدلول ذهنی خود و مدلول کارگردان برای کشف معنا سردرگم می‌شود، هرچند این امر و روایت کارگردان وابسته به روایت راوی‌های دیگری است که در فیلم هستند، اما این امر نوعی تحکیم یک روایت به نام احمد متوسلیان است، بنابراین زمانی که مخاطب با فیلم مواجه می‌شود با یک سوژه مواجه نیست بلکه با ابژه‌ای مواجه می‌شود که در حد یک ابر روایت است. مخاطب زمانی که با این نوع روایت قرار می‌گیرد خواه ناخواه در برابر این ابر روایت تسلیم شده و خود را به دست راوی می‌سپرد. شناور بودن مدلول با تمام تکثر خود به نوعی یک تکثر وهمی دارد و دال در ظاهر متکثر و در عمل به یک مدلول که مدنظر گفتمان فیلم است ختم می‌شود. همین وجه شناور بودن مدلول است که فیلم را در نظر بسیاری فیلمی خارج از ساختار ایدئولوژیک خود کرده اما نکته‌ای که به آن اشاره شد اثر را به سمت نعل وارونه رهسپار می‌کند، این همان مبحث ترمیم ایدئولوژیک گفتمان قدرت است که فوکو از آن نام می‌برد، که حاکمیت پس از مدتی شروع به ترمیم نقاط ضعف خود می‌کند این امر شاید از نظر سطحی حرکتی در جهت خلاف ایدئولوژی باشد حاکمیت باشد اما چون در راستا خواست حاکمیت است نوعی فاند محسوب می‌شود تا گفتمان قدرت خود را با آن تقدیس کند. به همین علت است که فیلم در عمل دارای یک فرم دوگانه است. حرکتش روی مرز مستند و فیلم داستانی و روایتش ساده و بدون خلل پیش می‌رود. در همین اثنا تصویری جدید از مردان جنگ خلق می‌کند. از آن دست تصاویری که مخاطب دل آزرده از کلیشه‌های سینما دفاع مقدس آرزو می‌کند از مردان جنگی ببیند خشن و پرقدرت و مقاوم. چنین گفتمانی قهرمان خلق نمی‌کند. زیرا نیازی به یک قهرمان ندارد، یک انسان را با تمام نقاط تیره و روشنش به مخاطب معرفی می‌کند. به عبارت بهتر دنبال واقعیت تصویر نیست همانطور که در ابتدا فیلم به آن اشاره می‌کند، بلکه دنبال ساختن تصویر واقعی است و همین فیلم را به سمت مستند گونگی برده هدایت می‌کند تصویری. واقعی و بدون تفسیر قهرمانی و این نبود فیلتر تفسیر یک انسان به موازات مخاطب خلق می‌کند که دوست داشتنی و ملموس است. انسانی که از دیدنش احساس غرور به کسی دست نمی‌دهد. اما درک می‌شود و می‌توان روحش را لمس کرد. این همان وجوه از دست رفته قهرمانان در سینما دفاع مقدس است که در ایستاده در غبار بازتعریف می‌شود. آنچه سینما دفاع مقدس از جنگ تصویر می‌کرد، شور و شوق شهادت بود و ساختن قدیسانی دور از انسان، اما ایستاده در غبار تنها به روایتش بسنده می‌کند و روایت را تبدیل به قهرمان می‌کند نه یک شخص را. ایستاده در غبار در پی شور و شوق زنده ماندن و مسئولیت پذیری است. جایی که متوسلیان خون در دوره آموزشی را به خون خط نبرد ترجیح می‌دهد. جایی که انسان را والاتر از هدف قرار می‌دهد و روایت و هدف را والاتر از قبل جلوه می‌دهد. جایی که شاسی بیسیم را فشار داده تا مسئولیت جان انسان‌ها در جنگ را به همه گوشزد کند، جایی که نشان می‌دهد که جنگ یک ابر روایت است که امثال او ساخته‌اند . جایی که ایستاده در غبار.