نقد منتقدین (۱)

۱۳۹۵/۱۱/۱۶   |   احسان آجورلو   |   آنونس
نپرداختن به ویلایی‌ها

فیلمی که داستانش را خارج از تهران تعریف می‌کند چند نمره جلوتر از مابقی فیلم‌هاست، رهایی ذهن از چارچوب‌های شهری و خیابان‌های شهر تهران و آپارتمان‌های لوکس و خانه‌های کثیف پایین شهرش یک مذیت بزرگ برای هر فیلمی است. فیلم ویلایی‌ها ایده‌ای جذاب دارد که ناب و نو است، اما چه کسی است که کتمان کند فضای زنانه را تنها زنان خوب می‌شناسند، و اگر بتوانند آن را به تصویر بکشند چه لحظات خوبی که خلق نمی‌شود. اما جسارت آن چیزی است که کمتر در سینما کشورمان وجود دارد، اینجا بحثی از خط قرمزها نیست بحث از جسارت است، جسارت حلقه مفقوده فیلم ویلایی‌ها است. جسارت در موقیعت‌هایی که خلق می‌شود و ادامه پیدا نمی‌کند، و آنقدر ادامه پیدا نمی‌کند که داستان در دام تکرار می‌افتد، تکراری که شخصیت ها را از مخاطب دور می‌کند، مخاطبی که در عطش دانستن از شخصیت می‌سوزد و داستان چیزی برای سیراب کردنش ندارد، این اتفاق بزرگ ترین ضربه به داستان است که مخاطب نداند چرا شخصیت در کشمکش است، در این حالت است که فیلم ویلایی‌ها دچار یک انفعال بزرگ است و کنشی ندارد شخصیت‌ها در این فیلم تنها منتظر نامه مرگ و هواپیماهای عراقی هستند که بر سر آنان نازل شوند، این انفعال و منتظر بدبختی بودن است که فیلم را تضعیف می‌کند، مخاطب از خود می‌پرسد چرا هیچ شخصیتی چاره ای نمی‌اندیشد چرا طباطبایی به دنبال همسرش نیست؟ چرا با او مشکل دارد؟ چرا این مشکل حل نمی‌شود. در این بین چند جرقه خوب زده می‌شود که نویسنده به سادگی از کنار آن می‌گذرد مانند داستان همسر یگانه که گفتن حقیقت به فرزندش را یک چالش می‌داند که خود ایده جذابی است که رها می‌شود، اما بهترین نقطه داستان یک کاشت و برداشت خوب در داستان ثریا قاسمی و پسرش است که کمی تعلیق وارد داستان می‌کند. داستان ویلایی‌ها با کمی تدبیر در پرداخت بهتر در داستان و جسارت بیشتر می‌توانست ماندگار شود، جسارتی مانند آماده کردن همسرها برای آمدن همسر رزمنده‌اش که ایده ناب و بکری بود.