نگاهی به فیلم‌نامه آکیرا از منظر تقدم شرارت در آیین زروانی

۱۳۹۵/۱۰/۲۱   |   احسان آجورلو   |   آنونس

یکی از این داستان‌های آغاز بشریت در اساطیر زرتشتی نهفته است که بیان می‌دارد : ابتدا تنها زروان ( خدای زمان) بود. زروان تنها خدای حاضر و بیکران بود مبدا جهان در آیین زروانی و زرتشتی اوست، او قدرت مطلق است که تمام جهان را در اختیار دارد، زروان معادلی برای کرنوس خدای زمان در یونان باستان است، در آیین زرتشتی آمده است که زروان زمانی که چیزی وجود نداشته مشغول مناجات بوده تا فرزندی با ویژگی‌های اورمزد داشته باشد که جهان را بیافریند و مهرپرستی در آن رواج یابد، زروان بعد از حدود هزار ساله مناجات شکی می‌کند که آیا این مناجات قبول می‌شود که او پسری نیکو داشته باشد؟ این شک ریشه در قدرت مطلق او دارد که تمام آنچه از خیر و شر است را با هم دارا بود. شک او در زهدانش بدل به اهرمن و مناجاتش بدل به هورمزد شد، این سرمنشایی برای خیر و شر بود که هر دو از قدرت مطلق با یک نیرو برابر پدید آمدند، زروان با خود عهد می‌کند که هر فرزند که زودتر به دنیا بیاید نه هزار سال بر جهان حکومت کند، نقل است که پس از این عهد اهرمن شکم زروان را پاره می‌کند و بیرون می‌آید و بنا به عهد زروان حکومت جهان را از آن خود می‌کند، جهان آفریده شده تحت حکومت اهرمن در یک شرارت و تاریکی فرو می‌رود تا زمانی که حکومت او تمام شود و هورمزد شهریاری را بر جهان داشته باشد. اینگونه است که همواره یک تقدم شر بر جهان سایه‌ می‌افکند، این شرارت همواره در هر امری پیشتر از خیر حرکت می‌کند و حتی خیر خود شرارتی را همراه دارد. بنا بر فلسفه زروانی هر عملی در اولین گام با یک شرارتی همراه است، در نهایت نیز که خیر هم پیروز شود و نمی‌تواند قدرت مطلق باشد زیرا برای قدرت مطلق بودن نیازمند حضور شرارت است. این وحدانیت دوگانگی خیر و شر یک جبرگرایی و دترمنیسم خاصی را پدید می‌آورد که نوعی دترمنیسم شرارت است. حال اینکه در بحث آخرالزمانی هورمزد بر اهرمن پیروز می‌شود نیز خود تحت این پرسش است که بدون حضور شرارت چگونه می‌تواند قدرت مطلق باشد؟ جهان امروز هرچند در دنیای تکثرگرایی و غیاب‌های حاضر گرفتار باشد، در مباحث آخرالزمانی تا حدودی یک وحدت را سرلوحه دارد، وحدتی در یک منجی که جهان را از چنگال شرارت خارج کند، در ادیان سامری و سنت‌های معنوی این مقوله یک باور اصولی است. هرچند این داستان‌های آخرالزمانی پیچیدگی‌های عجیب دارد اما در بطن خود متریال خود را از داستان‌های آغازین می‌گیرد. اینکه در ابتدا و در آغاز چه برنامه و سرنوشتی برای آخرالزمان تدارک دیده شده است و این همان بحث دترمنیسم را پیش می‌کشد و قدرت مطلقی که مختار مطلق و جبار مقتدر بدون کنار هم داشتن خیر و شرارت جاودان نیست. انیمه « آکیرا» یک حرکت آستانه‌ای برای پاسخگویی به آخرالزمان و آغاز هستی است. حرکتی که آغازش جنگ جهانی و اخرالزمان و نابودی جهان و به وجود آمدن یک هستی دیگر است، منتهی با این دید که خود این جهان و هستی چگونه خلق شده است، به نوعی این یک آغاز هستی جدید نیست بلکه یک بازآفرینی از هستی حاضر است. به همین دلیل بحث مرز آستانه‌ای شکل می‌گیرد. بحثی که پایان و آغازی بر یک عنصر است. این نوع مباحث بحثی در زمینه پساساختگرایی است اما مباحث پساساختگرایی در تقابل با دترمنیسم است که بحثش مطرح شد اما در همان دترمنیسم نیز که قدرت مطلق را در اختیار دارد یک نشانی از پساساختگرایی وجود دارد. زمانی که خیر و شر که در تقابل معناساز هستن با هم یک کل را پدید آورده‌اند. اما در راستا همین داستان‌ها هم تقدم شر بر خیر دیده‌ می‌شود. تتسو همان شری است که در قدرت حضور دارد و کودکان آن خیری هستند که قدرت را به تقدم شرارت واگذار کرده‌اند، به هیمن دیلل است که آکیرا قدرت مطلق است و هرچند قدرت خیری دارد که در نهایت هم همان با تتسو برابری می‌کند و او را از بین می‌برد اما قدرت شرارتی هم دارد که تتسو نشانه‌ای از آن است. اما زمانی که تتسئو در آخرالزمان از بین می‌رود خود زمینه ساز بازآفرینی هستی می‌شود که آکیرا از دل او و دیگر کودک که نماد قدرت خیر است متولد می‌شود. تتسو هرچند با قدرت شرارت تمام جهان را نابود می‌کند اما در انتها با آکیرا یکی می‌شود. در اینجا مشخص می‌شود که تمام آنچه ما از خیر در نظر داریم خود زیرمجموعه‌ای از قدرت مطلقی است که نیمی از آن شرارت است. اینجا مبحث پساساختگرایی خود را نمایان می‌کند که صرف یک خیر مطلق یا شرارت مطلق وجود ندارد. اما این را هم نمی‌توان نادید هگرفت که به دلیل فلسفه تقدم شرارت همواره یک دترمنیسم شرارت در جهان و اعمال آن حاکم است. این است که همواره شرارت کنترل جهان را به دست دارد و حتی در غیابش نیز دلالت بر حضور دارد. که خود بحثی نشانه‌شناسانه مفصلی را می‌طلبد.