بیگانه از هر منفذی رسوخ می کند

۱۳۹۵/۸/۶   |   سینا همای   |   آنونس

(این مطلب به صورتی نوشته شده که داستان فیلم را چندان افشا نکند)
این طور که می گویند، انیمۀ ژاپنی «روح در پوسته» (یا «روح در کالبد» یا «روح در پوکه») از نقاط عطف دنیای انیمه های ژاپنی محسوب می شود که که نزد مردم ژاپن و علاقمندانِ صنعت انیمیشن از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. این انیمۀ ژاپنی بر اساس مانگایی از «ماسومون شیرو» توسط «ماموره اوشیی» ساخته شد.
مخاطبان ایرانی، شاید از یک طرف حسرت بخورند که چرا انقدر دیر به تماشای این گنجینۀ دراماتیک رنگارنگ تمایل نشان دادند. اما از طرفی باید واقع بین هم باشیم. زیرا در سالی که این اثر ساخته شد، یعنی سال 1995، (می شود سال 1374 خودمان) هیچ راهی برای دسترسی پیدا کردن به انیمه های ژاپنی نبود. ما در آن سالها پشت دفترهای نقاشی و مشق کودکان متمول، یا کیفهای بچه های دبستانی، می دیدیم که نقاشی های جذابی هست، از شخصیت هایی که نمی شناسیمشان. معلوم است یک ربطی به فرهنگ آسیای شرقی دارند و از چشم بادامی ها به ما رسیده اند. راستی آن زمانها، مردمِ ایران فرق چین و ژاپن را هم خیلی نمی دانستند. همین الان اگر در خیابان از مردم ایران بپرسیم «بروس لی چینی بود یا ژاپنی؟» امکان دارد بیشترشان بگویند «ژاپنی»... از طرف دیگری، در آن زمان چنین مفاهیمی برای مردم ایران تعریف نشده بودند. با اینترنت و مودم و اکونت و ایمیل آشنایی چندانی نداشتیم. و وقتی در انیمۀ «روح در پوسته» امروز می بینیم که یک مامور زباله جمع کن شهرداری به همکارش می گوید که «چطور زنت را هکِ روحی کردی»... شاید ما صبر کردیم تا نوبتمان بشود که بتوانیم با این فضای تکنولوژیک ژاپنی ارتباط برقرار کنیم.
از یک طرف، وقتی می بینیم که در هالیوود هم چهار سال بعدتر، فیلم عظیمی به نام «ماتریکس» ساخته می شود و در بسیاری از فضاسازی ها، قصه گویی، طراحی حرکت و فضا از این انیمه وام می گیرد، با خودمان نفس راحت می کشیم که: «پس وضعمان آنقدرها هم بد نیست. امریکایی ها هم کلی طول کشید تا خودشان را برسانند». از طرفی بسیاری از مسائل هست که هنوز هم نافهمیدنی اند. مثلاً در سینمای ایران، در فیلمهای «علی حاتمی»، چه کسی جز خود ما می داند که گلدان شمعدانی لب پلۀ زیر زمین یعنی چه. یا دبۀ ترشی اتاق زیرشیروانی، یا فلفلهایی از داخل نخ رد شده اند و از دیوار آویزانند. فقط خودمان می فهمیم و از دید یک ژاپنی، آنها صرفاً تزئیناتی اتفاقی هستند. به همین صورت، خیلی طبیعی است که ما هم بسیاری از روابط و مسائل درون یک قصۀ ژاپنی مدرن را متوجه نشویم. خصوصاً که در آن سالها هنوز امریکایی ها و کشورهای انگلیسی زبان، به تماشای این فیلمها، به صورت گسترده علاقه ای نشان نداده بودند و دوبله کردن و زیرنویس نوشتن برای این آثار متداول نشده بود و به صورتی اختصاصی برای مردم ژاپن ساخته می شدند. یعنی اهمیتی هم نداشت که یک ایرانی دلیل یک مساله را نداند. از طرفی، ژاپن همواره می دانست که یک مخاطب جدی بین مخاطبانش هست. مردم امریکا. و خیلی خرسند و مغرور بود که از این نظر، از امریکایی ها جلوتر است و حتی مورد تقلید آنها واقع می شود.
به هر حال، انیمۀ «روح در پوسته» با همۀ نقش مهمش در تاریخ انیمۀ های ژاپنی، جزو جذابترین های این دوران هم نیست. داستان در فضایی تکنولوژیک در سال 2029 اتفاق می افتد. یک ویژگی بیشتر انیمه ها همین است. این داستانها در توکیو می گذرند. دنیا معنایی بیشتر از توکیو ندارد. فقط یک جای دیگر هست که گاهی آدمهایی غریبه از آنجا وارد توکیو می شوند و آن هم امریکاست. اما این انیمه در قسمتی از ژاپن می گذرد که با شماره بندی منقطه جدا شده است. هر ایالت، مانند کشوری جداگانه، خودمختار است. در این جهان، حکومتها در بدن انسانها، دخل و تصرفهایی می کنند و درصد زیادی از بدن انسانها را با ابزار تکنولوژی تغییر می دهند. جسمی از تیتانیوم که مغز یک انسان را دارد. یا مغزی کامپیوتری در کالبدی انسانی و... این افراد، تا زمانی که در خدمت حکومت به کار مشغولند می توانند از جسم مکانیکی و مصنوعی خودشان استفاده کنند و از مزایای آن بهره مند بمانند. هر موقع قصد استعفا داشته باشند باید قسمتهای دستکاری شده را به دولت برگردانند. و خودشان می دانند که به این ترتیب استعفا دادن از کار امری بیهوده و احمقانه است.
فصل اول فیلم، به معرفی چنین دنیایی می پردازد. دیگر سیاست مداران مردانی با یک دست کت و شلوار و یک کیف چرمی نیستند. آنها از نوابغ دنیای تکنولوژی هستند. از طریق تکنولوژی آنها دنیا را اداره و از فجایع پیشگیری می کنند. در این بین، قهرمانانی هستند که درصد نامشخصی از آنها انسانی، و درصد قابل توجهی هم مصنوعی است. آنها سربازان یا اُپراتورهای این سیاستمداران اند. افرادی که جان خودشان را برای حفظ نظم و امنیت در جامعه به خطر می اندازند. اما همانها هم حرف هایی برای گفتن دارند. جسمی دارند که علی رغم در قید وظیفه بودن، برای خودشان مهم است. به هر حال، مانند بیشتر درام های ژاپنی، یک آنتاگونیست قدرتمند در این داستان وجود دارد. آنتاگونیستی که رفتار شرورانه ای ندارد. جز این که بعدها می تواند خودش را تکثیر کند و عالمگیر شود. «استفاده از تکنولوژی برای دفع تکنولوژی»... این عنوان چارچوب نظریِ ژانری در سینماست که امروز به آن «علمی تخیلی» می گوییم. اما جنبه های مدرن این انیمۀ ژاپنی باز هم بیشتر است. آنتاگونیستی که فقط حضورش تهدیدآمیز است و هیچ رفتاری نمی کند. دنیای فیلم به قدری مدرن است، که به درجۀ اهمیتِ «اطلاعات» پی برده و «عصر رسانه» را به درستی حدس زده است. از طرفی «شخصیت منفی» یا آنتاگونیست فیلم هم برخلاف نمونه های غربی اش، یک ربات نیرومند پرتحرک و قوی نیست که قاتل جان همۀ رهگذران شود. او کالبدی زنانه و بی تحرک است. صدایی مردانه دارد. او فقط خیره به رو به رویش نگاه می کند. و همین تعلیق بی پایانش او را مرموزتر جلوه می دهد. این چیزی نبود که در آن زمانها برای مردم جهان، قابل تشخیص و مانوس باشد.