فیلم‌نامه آگوست : اسیج کانتی یک متن خوش‌ساخت / گرمایی از جنس خفه‌گی

۱۳۹۵/۱۰/۱۲   |   احسان آجورلو   |   آنونس

جرج برنارد شاو نویسنده و منتقد ایرلندی در اواخر قرن نوزدهم و دوران فرمانروایی نمایشنامه‌های رومانتیک فرانسوی بر صحنه‌های تئاتر اصطلاحی برای این نوع نمایشنامه‌ها به کار برد که به نمایش «خوش ساخت» مشهور شد. این اصطلاح بار منفی در پی داشت که به نمایش‌های بدون پشتوانه خردورزانه اطلاق ‌می‌شد. برنارد شاو که شیفته نمایشنامه‌هایی از جنس متون « هنریک ایبسن» بود. اصطلاح خوش ساخت را در قبال مولفه‌هایی نظیر داشتن پایان خوش، نقطه اوج مشخص، رابطه علی و معلولی سست و تصادفی، موضوعی درباره عشق و موضوعات پیش‌پا افتاده اخلاقی به نمایش‌ها و تئاترهای روی صحنه اطلاق کرد. این واژه به دلیل گستردگی این نوع تئاترها در اروپا بلافاصله مورد استقبال و کاربرد دیگر منتقدان قرار گرفت و تا مدت‌ها درباره نمایش‌ها و متون ضعیف کاربرد داشت. در قرن بیستم در حالی که برنارد شاو در قید حیات بود این نظریه مورد بازتعریف قرار گرفت و به همان نمایشنامه‌های از جنس متون ایبسن اطلاق شد. اغلب حرکت روایت ساختاری نمایشنامه‌های ایبسن بیشتر در عرض است و در طول پیشرفت چندانی دیده نمی‌شود، و نقطه اوج نزدیک به پایان است و روابط علی و معلولی بسیار محکم هستند. این نوع دیدگاه وابسته به نظریه‌ای جامعه‌شناختی است که معتقد است ساختارهای دراماتیک همواره وابسته به ساختارهای اجتماعی هستند، به عبارتی در زمان ایبسن با کم‌رنگ شدن نقش طبقاتی پادشاه و درباریان درام‌ها نیز این طبقات را کاهش دادند و بیشتر در عرض پیش رفتند. این پیشرفت در عرض این اجازه را به نویسنده و راوی می‌دهد که بیشتر در شخصیت‌ها و اعمالشان تامل کند. این تامل بستر ساز نفوذ به لایه‌های زیرین اثر است و دست نویسنده را برای به وجود آوردن تمثیل باز می‌کند. به همین علت است که آن جمله معروف درباره نمایشنامه «خانه عروسک» به کار برده می‌شود که « دری را که نوار بست صدایش را کل اروپا شنید»، زیرا ایبسن با واکاوی زیرلایه اثر توانست طغیان یک زن را تصویر کند. فیلم « آگوست : اسیج کانتی» اقتباسی دقیق از نمایشنامه‌ای به همین نام از تریسی لتس است که فیلم‌نامه را هم خود او نگاشته است. بنابراین تحلیل نمایشنامه با فیلم‌نامه تفاوتی نخواهد داشت، زیرا کوچک‌ترین تفاوتی بین این دو نیست. در تحلیل هر اثری ابتدا و قبل از مواجه شدن با اثر مخاطب با پیرامتن اثر مواجه می‌شود، پیرامتن اثر پوستر و نام اثر است، اغلب نام اثر در دو دسته تماتیک که به تم و جانمایه اثر اشاره دارد و رماتیک که روند پیشرفت اثر است تقسیم می‌شود. در « آگوست : اسیج کانتی» این پیرامتن در دسته تماتیک قرار می‌گیرد، هرچند نام این اثر دلالت بر یک منطقه و زمان فصلی خاصی دارد، اما این اثر پیرامتنی نمود و بروز خاصی در تم و داستان فیلم‌نامه دارد. فصل گرما در ماه آگوست در منطقه‌ اسیج کانتی، به مانند گرما مرداد ماه در یزد است. این گرما یک خفه‌گی با خود دارد که در تمام اثر جاریست. خانه‌ای که شخصیت‌ها در آن گرد هم می‌آیند، یک خفه‌قان را تداعی می‌کند. کشیده شدن پرده‌ها و تاریک بودن خانه، طراحی صحنه شلوغ با رنگ‌های تیره و وسایل قدیمی همه یک نوع حس گرمازدگی را تداعی می‌کند. در کنار این موضوع ظاهر شخصیت‌ها نیز در یک تکامل با رفتار آن‌هاست، بیماری دهانی ویولت با بیان و صحبت‌های تند و تیز او و فحاشی‌هایش در یک تناظر قرار دارد. باربارا دختر بزرگ خانواده نیز که چهره آن‌چنان دلچسبی ندارد در یک موقعیت فروپاشی خانواده قرار دارد، دخترکوچک، لوی نیز این چنین وضعیتی دارد و تنها کارن است که ابتدا موقعیتی متفاوت دراد که آن هم با کنش نامزدش در برقراری ارتباط با دختر باربارا وضعیتی مشابه پیدا می‌کند. رابطه بیل و جین نیز که در انتها مشخص می‌شود قبل‌تر به انقضا رسیده است، حال این ماه آگوست با آن گرمایش خانه و افرادش را به فاسد شدن کشانده است، و حال این بوی تعفن به مانند دیالوگ همسر باربارا همه جا را گرفته است. در این بین ویولت پس از آگاهی از مرگ همسرش در پی بازسازی دوباره خانه است، سیستم فیلم‌سازی در آمریکا از دیرباز تحت اندیشه رویای آمریکایی به خانواده ارزش و مقامی والا می‌دهد. در همین پی زمانی که پدر خانواده از خانه ناپدید می‌شود، تنش بین مادر و دختران بالا می‌گیرد، اما زمانی که مرگ بورلی اعلام می‌شود. خانواده به صورت عملی از هم می‌پاشد. هرچند ویولت در میز ناهار سعی می‌کند با نشستن در جای پدر خانواده را حفظ کند اما همان عصبانیت‌ها و فحاشی و توهین‌ها که ناشی از همان بیماری دهانی اوست، تنش عظیمی خلق می‌کند که منجبر به درگیری باربارا با ویولوت می‌شود، و این درگیری پایان دادن بر خانواده است. نبود پدر در فیلم‌نامه باعث شده فیلم‌نامه خوش ساخت نام بگیرد. زیرا داستان در عرض گسترش پیدا می‌کند، و تمام شخصیت‌ها در یک سطح قرار دارند و هر کدام به یک اندازه مورد توجه نویسنده و راوی هستند. همین مسئله است که باعث می‌شود برای یکبار هم که شده در طول داستان هر یک از شخصیت‌ها مورد واکاوی قرار بگیرند. هر چند در خود فیلم بازی مریل استریپ در نقش ویولت بسیار جلوتر و ساخص‌تر از مابقی شخصیت‌ها است و همین باعث شده نظم خوش ساختی فیلم‌نامه کمی از مدار خود خارج شود، اما دیگر عناصر در یک خط مساوی هستند. پیش رفت نکردن داستان و روایت در این نوع متن تنها در سطح توزیعی روایت است که تنها اطلاعات داده می‌شود، و بیشتر تمرکز راوی بر لایه‌های ترکیبی روایت است که هر کنشی روایت را به زیر لایه بعدی انتقال می‌دهد و عمق روایت را تقویت می‌کند، به نوعی می‌توان گفت حرکت روایتی در چنین آثاری مانند حرکت در محور عمودی کوه یخی است که تنها قله آن خارج از آب است. کنش در این گونه روایت بر اساس رویدادهایی است که شخصیت‌ها در قبل انجام داده‌اند بنابراین روایت حاصل اتفاقات پیش داستان است، به همین علت است که حرکت در عمق کوه یخی داستانی انجام می‌پذیرد. در این گونه داستان‌ها است که اهمیت پیش داستان بیش از پیش جلوه می‌کند.