نقد منتقدین (۵)

۱۳۹۵/۷/۱۸   |   سینا همای   |   آنونس
نقد اختصاصی آنونس: ددپول

ددپول(Deadpool) یکی از قهرمانانِ فرعی داستانهای مصور شرکت مارول در سریِ مردان ایکس (X-Men) در سالی که گذشت با مشارکت تیم میلر در مقام کارگردان و با بازی رایان رینولدز صاحب فیلمی مجزا و منحصر به فرد شد. از آنجایی که سینمای هالیوود استاد استثمارِ داستانها و مصادره کردن اساطیر و داستانهای کهن مشرق زمین است، باز هم می بینیم که ددپول ترمیم پذیری اسفندیار در ادبیات ایران را دارد. او در مبارزاتش مجروح و مصدوم، اما خیلی زود ترمیم و بهبود می شود. او هم مانند اسفندیار (که توسط زرتشت در آب مقدسی شستشو و رویین تن شده است) طی عملیات پیجیده ای به قابلیتهای اسطوره ای خاصی می رسد و جزوی از ابرقهرمانان (Super Heros) به شمار می آید. علی رغم وفاداریِ نسبی شخصیت ددپول، به کاراکتر طراحی شدۀی در کمیک استریپ، با کمی دقت می توان متوجه این نکته شد، که هالیوود این بار برای پرداختن به شخصیت شوخ و فرز و فعال او از خودش سرقت (الهام، اقتباس) کرده است. در هالیوود جدید تعداد قابل توجهی فیلمساز روشنفکر و صاحب سبک وجود دارد که هر کدام در گوشه و کناری با بودجه هایی محدودتر و گیشه ای کوچکتر به ساخت فیلمهایی متفاوت می پردازند. برای مثال شوخ و شنگی شخصیت ددپول، ما را یکراست به یادِ «بیلی» (با بازی سام راکوِل) در فیلم «هفت روان پریش» (ساختۀ مارتین مک دونا) می پردازد. هر دو حراف و عجول و شوخ و سریع اند. بنابراین این ابرقهرمانِ مارول، صفات ضدقهرمانهای شرور کمپانی دی.سی کمیکز را دارد. به هیچ وجه شباهتی به سوپر من جدی و بتمنِ خشک و منزوی ندارد. می شود او را دوست نزدیک جوکر و ریلدر و اسکیرکرو دانست. از این رو ما با یک ساختارشکنی در دنیای ابرقهرمانها مواجه می شویم. ددپول، مانند بسیاری از دیگر از قهرمانان فیلمهای مارول، ماسک و لباس مشخص و منحصر به فردی دارد. اما بیش از آن که در پی مستور نگه داشتنِ هویت خود باشد، از ظاهر آسیب دیده و زخمی خود فرار می کند. علی رغم استفاده از سلاح های گرم، تمایل شدیدی به استفاده از شمشیر و خنجر و سلاح های گرم دارد و با هر چیزی هرقدر هم جدی شوخی می کند. از این نظر شخصیت او، ما را به یاد کاراکتر «وی» (V) با بازی «هیوگو ویوینگ» در فیلم «پیروزی در انتقام» (V for Vendetta) می اندازد. «دد پول» مانند «وی» از صورت آسیب دیدۀ خود رنج می برد و در مهم ترین مبارزاتش از سلاح سرد استفاده می کند. گویی که اکشن برخاسته از دنیای سامورایی ها هنوز زیبایی خاص خودش را حفظ کرده باشد. اگرچه لحظات پرحادثۀ فیلم، که عبارتند از صحنه های تعقیب و گریز و جنگهای تن به تن، با کیفیتی بالاتر از سایر محصولات مارول ساخته نشده اند، با این حال، ددپول فیلمی قابل قبول و دوست داشتنی برای افراد علاقمند به شخصیت های مارول است.

۱۳۹۵/۶/۲۹   |   رضا حسینی   |   ماهنامه فیلم
اهمیت فضاسازی: استخر مرده؟!

در ماه‌های گذشته سایت «ایندی‌وایر» در گزارشی به این موضوع پرداخت که چرا مارول استودیوز به استفاده از فیلم‌سازان مستقل علاقه نشان می‌دهد و نظرهایی از رییس این کمپانی، کوین فیج، را بازتاب داد. همان طور که می‌دانید مارول در سال‌های اخیر دست به تولید مجموعه‌ای از فیلم‌های ابرقهرمانی زده است و برای جذاب‌تر شدن کار، فیلم‌های مجزایی را به قهرمانان تازه‌وارد اختصاص داده است تا در نهایت بتواند آن‌ها را در آثار مختلف در کنار هم قرار دهد. در این میان، با ورود شخصیت‌های این فیلم‌ها به داستان‌های یکدیگر، یک مجموعه‌ی به‌هم‌پیوسته در حال شکل‌گیری است که (حتی اگر برخی مخالفان این کار را با اتهام سریال‌سازی در سینما محکوم کنند) جذابیت‌ها، طرف‌داران و ویژگی‌های خاص خودش را دارد. مارول که می‌توان گفت در سال‌های اخیر یک سبک استودیویی را به رونق رسانده است و تا سال ۲۰۱۹، ۲۳ فیلم از طرح «جهان سینمایی مارول» را به تولید و نمایش عمومی درخواهد آورد، در پس تولید فیلم‌های ابرقهرمانی مانند آیرن‌من، کاپیتان آمریکا، انتقام‌جویان و... به استفاده از فیلم‌سازان مستقل به منظور کارگردانی پروژه‌های سینمایی‌اش شهرت یافته است. فیج در توضیح‌هایش به این موضوع اعتراف کرد که سبک مارول نیازمند کارگردانانی است که از لحاظ زیبایی‌شناسی پیرو آثار قبلی این استودیو باشند اما در عین حال گفت که هویت مستقل و توانایی آن‌ها از نظر هنری، کلید انتخاب‌شان است و این فیلم‌سازان جوان باید با فعالیت‌ها و آثار منحصربه‌فردشان پیش از این خودی نشان داده باشند. با این مقدمه به همان گفته‌ی معروف می‌رسیم که می‌گوید: «موفقیت تصادفی نیست.» با این وجود و حتی با توجه به رویکرد خلاقه‌ی مارول در تولید، چه کسی می‌توانست چنین موفقیتی را برای ددپول تصور کند؟ آن هم به کارگردانی تیم میلر که اولین تجربه‌ی فیلم‌سازی‌اش را پشت سر گذاشته و پیش از این به عنوان انیماتور، مدیر هنری و هنرمند متخصص جلوه‌های بصری فعالیت کرده است. البته او برای انیمیشن کوتاهش با نام گوفر بروک نامزدی اسکار را در کارنامه دارد، اما واقعاً کسی انتظار فیلمی را نداشت که در نوع روایت (رفت‌وبرگشت‌های زمانی متعدد و جذاب در خط روایی) و شوخی‌هایش (که حتی دامن‌گیر خود نظام تولید هالیوود و کمپانی مارول می‌شود!) کم‌تر شباهتی به دیگر آثار گاه قراردادی مارول دارد؛ و از سوی دیگر اولین فیلم با درجه‌ی نمایشی «آر» (تماشاگران زیر هفده سال با همراهی بزرگ‌تر می‌توانند فیلم را تماشا کنند) در تولیدات مارول است که معمولاً بدش نمی‌آید گروه‌های سنی مختلف را به سالن‌های سینما بکشاند. ددپول از همان عنوان‌بندی‌اش (که در واقع یک عنوان‌بندی نیست!) ایده‌های پرشمار و بازیگوشی سازندگانش را به رخ می‌کشد؛ این جزییات به قدری تعدادشان در گوشه‌وکنار فیلم زیاد است که احتمالاً در بازبینی‌های بعدی نیز هر بار چندتایی بیش‌تر خودشان را نشان می‌دهند؛ به عنوان مثال در عنوان‌بندی، پس از آمدن عنوان دو کمپانی سازنده‌ی فیلم بر تصاویر ثابت‌شده از موقعیتی اکشن (که خیلی مشابه ساختار گرافیکی کتاب‌های مصور است) اسامی این طور ادامه پیدا می‌کنند: با حضور ابله‌ترین موجود پروردگار (که بعد عکسی از بازیگر اصلی فیلم بر جلد مجله‌ی «People» می‌آید و تیترهایی زردی که روی آن نقش بسته)، یک دختر جذاب، یک آدم‌بد انگلیسی (که به شوخی دیگری با شخصیت رینولدز در فیلم ابرقهرمانی ناموفق گرین لنترن (مارتین کمبل، ۲۰۱۱) می‌انجامد) و... تا این‌که با آمدن «به کارگردانی: بازیچه‌ای که بیش از حد پول گرفته» و نقاشی ابتدایی که بالای آن نوشته شده «سلام! من ددپول هستم!» عنوان‌بندی به پایان می‌رسد و تماشاگر با تصویر ماشینی که میان زمین و آسمان معلق مانده، به کمی قبل‌تر در خط داستانی فرستاده می‌شود. همین مقدار شوخ‌طبعی و بازیگوشی کل دیالوگ‌های فیلم را در بر گرفته است و از این نظر فیلم‌نامه یکی از بهترین و مفرح‌ترین نمونه‌ها در میان آثار ابرقهرمانی مارول است. به این ویژگی‌ها می‌توان کارگردانی درخور توجهی که بلافاصله لحن و حال‌وهوای فیلم را تثبیت می‌کند، بازی‌های قابل‌قبول و به‌خصوص ترکیب و بده‌بستان جذاب ددپول و دلداده‌اش ونسا، شخصیت‌های فرعی متنوعی که حتی تیپیک‌ترین‌شان به‌واسطه‌ی خلاقیت رنگ‌وبویی دیگر یافته‌اند و... را به عنوان نقاط قوت این فیلم ابرقهرمانی (که البته فیلم در خصوص این عنوان هم دست از چانه‌زنی با تماشاگرش برنمی‌دارد) برشمرد. در پایان بد نیست به دو موضوع جالب در حاشیه‌ی فیلم هم اشاره شود؛ اول این‌که رت ریس یکی از نویسندگان فیلم، اخیراً در گفت‌وگویی اشاره کرد که دیوید فینچر و جیمز کامرون پس از خواندن بخش‌هایی از فیلم‌نامه‌ی اولیه، نظر موافق و حمایت‌شان از فیلم را به مدیران استودیو اعلام کردند: «یکی از آن‌ها هم کافی بود تا کمپانی فاکس قرن بیستم قانع شود که هرچه زودتر باید این پروژه را کلید بزند.»؛ و دوم اشاره به ترجمه‌ی عنوان فیلم به «استخر مرده» در شبکه‌ی نمایش خانگی خودمان(!) که از آن ترجمه‌های تاریخی در این حوزه است. این اتفاق عجیب در شرایطی رخ داده است که حتی اگر قرار بر ترجمه‌ی اسم خاص این ابرقهرمان بود، با مراجعه به کتاب‌های مرجع می‌شد، به عنوان مثال، به معادل جذاب فهرست مرگ رسید که در راهنمای فیلم بهزاد رحیمیان برای «The Dead Pool» - عنوان چهارمین فیلم از مجموعه‌ی هری کثیف - در نظر گرفته شده است.

۱۳۹۵/۵/۲۱   |   رضا حاج محمدی   |   زومجی
نقد و بررسی فیلم ددپول

آخیش، جیگرم از دیدن این فیلم حال اومد! «ددپول» تمام ویژگی‌‌های‌ یک فیلم ابرقهرمانی ساختارشکنِ سرگرم‌کننده‌ی بی‌مغزِ سرراست را دارد (و ندارد!) «ددپول» همان فیلمی است که طرفداران آثار کمیک‌بوکی بالاخره پس از مدت‌ها در هنگام دیدن آن، چیزهایی که از این فیلم‌ها رخت بسته بود را احساس می‌کنند: غافلگیری، جذابیت، لذت، سرگرمی، سادگی و عمق. شاید اسم ساخته‌های کمیک‌بوکیِ گران‌قیمت به عنوان فیلم‌های بی‌خاصیتی که هیچ فرقی با ساندویچ‌های کثیفِ میدان توپخانه ندارند بد در رفته باشد. اما اقتباس از روی کمیک‌بوک‌ها اگر نه فقط با هدفِ تاسیس تولیدی و سری‌سازی، بلکه با هدف انتقال هنرِ پنل‌های کمیک‌بوک‌ها به پرده‌ی سینما باشد، در نتیجه به آثاری تبدیل می‌شوند که منابعشان به آن معروف هستند: باز کردن دروازه‌ی تخیلات و جنون بیننده. آخرین باری که واقعا از تماشای یک فیلم کمیک‌بوکی شوکه شدم، «نگهبانان کهکشان» بود، اما «ددپول» روی آن فیلم را در به‌هم دوختنِ دور از ذهن‌ترین و غیرمنتظره‌ترین عناصر و خلق یک چهل‌تیکه‌ی زیبا و رنگارنگ کم می‌کند و نه تنها به مثال جدیدی از بهترین نمونه‌ از فیلم‌های کمیک‌بوکی تبدیل می‌شود، بلکه نشان می‌دهد چرا بیگ پروداکشن‌های بی‌شمار هالیوود، باید دست از رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی بردارند و دست به تعقیب‌های غیرمجاز و حرکات جسورانه بزنند. وقتی می‌گویم «ددپول» تمام‌ ویژگی‌های یک اثر ساختارشکن را دارد، یعنی در اینجا خبری از موتیف‌های تکرارشونده و اذیت‌کننده‌ی سینمای مارول نیست. چون راستش با اینکه ما کاری که مارول انجام داده را تحسین می‌کنیم، اما این حقیقت را هم نمی‌توان رد کرد که کارهای مارول فیلم به فیلم تکراری‌تر می‌شوند. در هر فیلم با ابرقهرمانان پرتعدادی روبه‌رو می‌شویم که در داستان‌های درهم‌برهم و ناکاملی در کنار هم قرار می‌گیرند. اگر از آثار نت‌فلیکسی مارول مثل «دردویل» و «جسیکا جونز» فاکتور بگیریم، برداشت مارول از روی کاپیتان امریکا و دار و دسته‌اش روز به روز خسته‌کننده‌تر و کهنه‌تر از این نمی‌شوند. ماجرا به حدی هولناک است که وقتی خبر یک فیلم جدید اعلام می‌شود، همه به این فکر می‌کنند که کارگردان بدبخت باید چندتا کاراکتر فرعی را در فیلم بچپاند و چگونه برای سکانس پسا-تیتراژش فیلم بسازد (ماجرای همان یارو که برای پالونش، خر می‌خرد!) تازه، همیشه تمرکز آنها ارائه‌ی یک داستان مستقل جذاب نبوده، بلکه این بوده که چگونه می‌توانند فلان کاراکتر را در ۲۰ فیلم آینده جا بدهند. بخش فاجعه‌آمیز ماجرا این است که حالا دی‌سی هم در این کار به مارول پیوسته است. بنابراین وجود فیلمی مثل «ددپول» که در این فرمولِ کهنه قرار نمی‌گیرد، مثل یک موهبت می‌ماند. چرا؟ خب، غیرقهرمانی‌ترین «قهرمان» دنیا خصوصیاتی دارد که در تضادِ مطلقِ اخلاق اکثر استودیوهای هالیوودی قرار می‌گیرد. خب، در حالی که سوپرمن خوشگل حرف می‌زند و بتمن از مردم دوری می‌کند و گزیده‌سخن است، ددپول یک وراجِ چرت‌و‌پرت‌گوی تمام‌عیار است که از کشتنِ فجیع و همین‌طوری الکی دشمنانش لذت می‌برد و البته حسابی از پوشیدن دمپایی آبی خانگی‌اش هم احساس راحتی می‌کند، یا به عبارتی دیگر این همان قهرمانی است که در این فضا به او احتیاج داریم. خب، با توجه به شهرتِ ددپول در دنیای کمیک‌بوک‌ها که تاریخ دور و درازی دارد، سوال و نگرانی طرفداران این بود که اقتباس سینمایی از او به فیلمی که این پتانسیل دست‌نخورده را خراب می‌کند تبدیل می‌شود یا به احتمال (تقریبا) غیرممکنی با خفن‌ترین فیلم ابرقهرمانی تاریخ روبه‌رو می‌شویم؟ خوشبختانه برای گرفتن جواب‌مان لازم نیست زیاد صبر کنیم. سازندگان درست از اولین ثانیه‌های فیلم و زمانی که در شوخی کردن به تیتراژ هم رحم نمی‌کنند، نشان می‌دهد برای خوش‌گذراندن حاضرند همه‌ چیز را به بازیچه‌ی دست ددپول تبدیل کنند، چه برسد به دشمن اصلی‌اش، مارولِ بیچاره! خودتان تصور کنید ایستادن در برابر عناصر آشنای سینمای جریان‌اصلی، چه تجربه‌ی خونین و غیرمنتظره‌ای را به همراه می‌آورد! جاذبه‌ی مرکزی فیلم به تصویر کشیدن وفادارانه‌ی ددپول و درخشش معرکه‌ی رایان رینولدز در این نقش برمی‌گردد. ددپول اگرچه آدم بی‌تریبت، عوضی و خشنی است، اما شخصیت‌پردازی او کاری کرده تا با موجود کاریزماتیکِ کمدینِ روده‌برکننده‌ای همنشین شویم که به سرعت عاشقش می‌شویم. درست همان‌طور که ددپول با اخلاق متفاوتش سال‌ها پیش جلوه‌ی دیگری از کمیک‌بوک‌ها را به طرفدارانش عرضه کرد. اینجا اگرچه رینولدز اکثر زمان فیلم در زیر لباسش مخفی است یا گریم سنگینی بر چهره دارد‌، اما او به کمک بازی عالی خودش و یک سری جلوه‌های کامپیوتری جزیی که واقعا در نمایش هرچه بهتر واکنش‌های ددپول از روی نقابش تاثیر دارد، زنده احساس می‌شود. نکته‌ی مهم‌تری که در پروسه‌ی اقتباس فراموش نشده، لقب معروف ددپول است: مزدوری با دهان گشاد! برخلاف ابرقهرمانان دیگر که ویژگی‌های معرفشان هوش و قابلیت‌های فرابشری‌شان است، ددپول به خاطر نامیرایی و توانایی بالایش در مبارزه ستایش نمی‌شود، بلکه حس شوخ‌‌طبعی وحشیانه و بی‌قید و بندش است که او را منحصربه‌فرد کرده است. خب، این‌طوری بگویم که ددپول در جریان فیلم خفه‌خون نمی‌گیرید و مثل موجودی که انگار زندگی‌اش به حرف زدن وابسته است، مدام فک می‌زند. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که حرف گذاشتن توی دهان کاراکتر آسان است، اما آیا این تعداد بالا به معنای کیفیت بالا هم هست؟ خب، وقتی شما این همه دیالوگ دارید به‌طرز غیرقابل‌اجتنابی بعضی از آنها خوب از آب در نمی‌آیند، اما آمار تعداد جوک‌ها و دیالوگ‌هایی که در «ددپول» به هدف می‌خورند خیلی خیلی بالا است. در «ددپول» با دو نوع کمدی طرفیم. اولی یک سری شوخی‌هایی است که مثلا در فیلم‌های بزرگسالانه‌ی سینما هم نمونه‌اش را دیده‌ایم. مثل اولین دیدار ویلد ویسلون و نامزدش در آن کافه که به‌طرز قدرتمندانه‌ای از خاطرات ترسناک کودکی‌شان به نیکی یاد می‌کنند. «ددپول» در این لحظات هیچ کم و کسری ندارد، اما جلوه‌ی واقعی کمدی فیلم را باید در زمان‌هایی دید که فیلم به سیم آخر می‌زند و وارد موقعیت‌های عجیب‌و‌غریب و غیرمنتظره می‌شود؛ از تاکسی گرفتن و دیدن ددپول در حال لباس شستن گرفته تا ولو شدن روی کاناپه‌ی آپارتمانش که با یک پیرزن سیاه‌پوستِ نابینا شریک است. مثلا به صحنه‌ی دست نوزادی ددپول نگاه کنید! «ددپول» زمانی واقعا می‌درخشد که این‌گونه به درون کمدی سورئال و غیرمعمولش شیرجه می‌زند. در این لحظات بود که فیلم بیشتر از همیشه از دیگر فیلم‌های ابرقهرمانی که در زندگی‌ام دیده‌ام دور می‌شد. مثلا به اولین رویارویی ددپول و کلوسوس که به خرد شدن استخوان‌های ددپول ختم می‌شود نگاه کنید. حال‌و‌هوای فیلم و اکشن‌ها به‌شدت یادآور دیوانه‌بازی‌ها و خودزنی‌های «ماسک» است که با دیالوگ‌های تند و تیز و خشونت‌های فانتزی تارانتینویی ترکیب شده است. هنوز تمام نشده! یکی از اولین چیزهایی که با شنیدنِ نام ددپول به ذهن‌مان می‌رسد، قابلیت طلایی او در شکستن دیوار چهارم است. فیلم به‌طرز بی‌پروایی چپ و راست از این قابلیت بهترین استفاده را می‌کند و فیلم را بیشتر از همیشه به داخل سرزمین عجایب هل می‌دهد. ما با فیلمی طرف هستیم که نه تنها از وجود خودش اطلاع دارد، بلکه خودش می‌داند که از وجود خودش اطلاع دارد! ددپول فقط با ما حرف نمی‌زند، بلکه می‌داند ما در چه فضا و شرایطی او را تماشا می‌کنیم. بنابراین او از هر فرصتی برای مسخره کردن هیو جکمن (!)، تیکه انداختن به فیلم‌های مارول و دی‌سی و به فحش کشیدنِ فرهنگِ اقتباس‌های کمیک‌بوکی استفاده می‌کند. یکی از نمونه‌های معرکه‌اش سکانس بعد از تیتراژ است که قشنگ دل آدم را از دست مارول و سنت‌‌های مسخره‌اش خنک می‌کند! یا مثلا ببینید فیلم چگونه موضوع ابرقهرمان خوب را که نباید کسی را بکشد برمی‌دارد و کاملا به باد هجو می‌گیرد. برای مثال به سخنرانی‌ احساسی و دگرگون‌کننده‌ی کلوسوس در پایا‌ن‌بندی فیلم نگاه کنید که آن‌قدر خوب است که آدم هر لحظه احتمال تغییر انتخاب ددپول را می‌دهد، اما ناگهان بنــگ! خلاصه فیلم طوری به سینما و فرهنگ دنیای واقعی ارجاع می‌دهد و همه‌چیز را به سخره می‌گیرد که حتی به خودش هم رحم نمی‌کند و مثلا در یکی از صحنه‌های باحال فیلم به قول خودِ ددپول دیوار چهارم که سهل است، او شانزده‌تا دیوار را می‌شکند! امروزه فیلم‌های ابرقهرمانی زیادی سعی می‌کنند خنده‌دار هم باشند، ولی به خاطر بسته‌ بودن دست‌و‌بالشان یا عدم خلاقیت همه‌چیز به تلاش اونجرزها برای بلند کردن چکش ثور خلاصه می‌شود، اما «ددپول» با استفاده از تمام قابلیت‌هایش به چنان درجه‌ای از سرگرمی و تفریح می‌رسد که فیلم‌های رقیب در خوابشان هم نمی‌توانند ببینند. یکی از بحث‌هایی که از زمان موفقیت عظیم «ددپول» در گیشه و نزد منتقدان در سایت‌ها و مطبوعات شکل گرفته، درجه‌بندی سنی بزرگسال فیلم است. همه از این تعریف می‌کنند که استودیو چه تصمیم درستی در این باره گرفته است. که بقیه‌ی فیلم‌های ابرقهرمانی هم باید با درجه‌ی سنی R عرضه شوند. ماجرا تا حدی داغ شد که دی‌سی هم اعلام کرد که شاید نسخه‌ی بلوری «بتمن علیه سوپرمن» را با درجه‌ R منتشر کند. مسئله‌ی خنده‌‌دارِ تمام این حرف‌ها این است که همه فکر می‌کنند موفقیت «ددپول» به خاطر این است که برخلاف دیگر فیلم‌های این سبک، پر از خشونت‌های گرافیکی، فحش و بد و بیراه و خلاصه عناصری است که سازمان درجه‌بندی سنی فیلم مُهر «بزرگسال» را روی آن می‌زند. اگر رمز موفقیت «ددپول» را خشونت عریانش بدانیم که دیگر واویلا! از این به بعد باید با فیلم‌هایی بی‌کیفیتی روبه‌رو شویم که با اضافه کردن خون به مشت و لگد‌های کاراکترهایشان برچسب افتخارآمیز «بزرگسال» را به‌دست می‌آورند. درجه‌بندی سنی «ددپول» به خاطر این اهمیت دارد که فیلم از این موقعیت برای خلق یک سرگرمی جذاب استفاده می‌کند و نکته‌ی کنایه‌آمیز ماجرا این است که در فیلمی مثل «ددپول» که تمام عناصر فیلم‌های کمیک‌بوکی مثل قهرمان‌بودن، تراژدی و عشق را به سخره می‌گیرد، احساس بیشتری نسبت به مثلا کارهای مارول که ادای جدی‌بودن در می‌آورند جریان دارد. رمز پیروزی «ددپول» درجه‌بندی سنی‌اش نیست. این فیلم نان خلاقیت، پشت کردن به اصول تکراری سبکش و استفاده‌ی درست از قابلیت‌هایش را می‌خورد. مگر سه‌گانه‌ی بتمن کریس نولان که دنیا را ترکاند درجه‌بندی سنی R داشت؟ آن فیلم هم به خاطر داستان متمرکز، پیچیده و ساختارشکنی که روایت کرد ماندگار شد. حالا می‌خواهد R باشد یا PG-13. در شروع متن گفتم که «ددپول» تمام ویژگی‌های یک فیلم ابرقهرمانی ساختارشکن را دارد و (ندارد!) خب، بعد از صحبت درباره‌ی داشته‌های فیلم، بگذارید نگاهی به زاویه‌ی ناامیدکننده‌ی فیلم هم بیندازیم. در آغاز این‌طور به نظر می‌رسد که «ددپول» می‌خواهد ساختارشکنی در محتوا را به ساختار هم منتقل کند و تجربه‌ی متفاوتی نسبت به تمام داستان‌های ریشه‌ای ابرقهرمانی ارائه کند. اما از جایی به بعد متوجه می‌شوید که فیلم هیچ خطری در رابطه با ساختار داستان و بدمن‌هایش نکرده است. اگرچه محتوا باعث می‌شود تا این موضوع کمتر به چشم بیاید، اما از این حقیقت هم نمی‌توان گذشت که در اینجا با یک داستان ریشه‌ای سرراست طرف هستیم که به یک داستان انتقام‌گیری سرراست‌تر تبدیل می‌شود. وید ویلسون عاشق می‌شود. وید ویلسون سرطان می‌گیرد. وید ویلسون به امید درمان شدن، وارد یک برنامه‌ی تحقیقاتی زیرزمینی می‌شود. در عوض او مورد شکنجه‌ی روانی و فیزیکی قرار می‌گیرد و به یک سلاح زنده تبدیل می‌شود. وید ویلسون فرار می‌کند و حالا تنها هدفش زدن رد «ای‌جکس» است که مسبب تمام بدبختی‌ها و زشت شدن اوست. ایده‌ی انتقام برای کسی با قدرت‌های ابرقهرمانی جذاب است. چون ما چنین داستانی را از دیگر کاراکترهای کمیک‌بوکی ندیده‌ایم. اکثر فیلم‌هایی که به ریشه‌ی ابرقهرمانان می‌پردازند، شامل مونتاژی است که فرد را در حال امتحان قابلیت‌هایش و قبول کردن مسئولیت محافظت از مردم نشان می‌دهد. اما در چنین مونتاژی در «ددپول» وید را می‌بینیم که برای پیدا کردن مخفیگاه ای‌جکس، ملت را درب‌و‌داغان می‌کند. اگرچه دیدن کاراکتری با لباس ویژه که از قابلیت‌هایش برای در آوردن پدرِ مردم استفاده می‌کند غیرمنتظره است، اما این داستان انتقام‌گیری به خاطر عدم قوی‌بودن آنتاگونیست‌های فیلم به نتیجه‌ی رضایت‌بخشی نمی‌رسد. ای‌جکس هیچ‌وقت به بدمنِ به‌یادماندنی و تهدیدبرانگیزی تبدیل نمی‌شود و این یکی از بزرگترین چیزهایی است که به کیفیت فیلم ضربه می‌زند. از آنجایی که در اینجا با کسی همچون ددپول طرفیم، نیروی متخاصم او نیز باید به کسی تبدیل شود که بتواند در جذابیت و غیرمنتظره‌بودن قابلیت ایستادگی در مقابل او را داشته باشد. در عوض ای‌جکس نه تنها نقشه‌ی پلیدی در سر ندارد و فقط نقش هدف قهرمان را بازی می‌کند، بلکه همیشه در برابر ددپول ساکت است و چیزی برای عرضه ندارد. اکشن‌های خشونت‌بارِ فیلم اما یکی دیگر از نکات برجسته‌ی «ددپول» است. خوشبختانه سازندگان حواس‌شان به این مسئله‌ی بسیار مهم بوده است که ما به دلیل نامیرایی ددپول نگران او نمی‌شویم و به همین دلیل اکشن‌ها نباید از نظر برنده یا بازنده‌بودن مبارزه‌ها به تصویر کشیده شوند و الکی جدی گرفته شوند. در عوض در فیلمی مثل «ددپول» سکانس‌‌های اکشن فرصت دیگری برای خنداندن بیننده و خلاقیت است. این نکته‌ی روشنی است که اکثرا در هالیوود فراموش می‌شود. اما در اینجا می‌بینیم که مثلا تیراندازی و شمشیربازی ددپول با یک‌عالمه جوک همراه می‌شود. مثلا ببینید ددپول چگونه وسط تعقیب و گریز پرهرج‌و‌مرج اول فیلم زمان را نگه می‌دارد و می‌پرسد آیا اجاق گاز را روشن گذاشته یا نه! در کمیک‌ها ددپول به حضورش در جای‌جای دنیای مارول، سربه‌سر گذاشتنِ قهرمانان مختلف و آشوب به پا کردن معروف است، اما افق فیلم خیلی محدود‌تر است. اگرچه عدم تلاش فیلم برای رسیدن به اوج دیوانه‌بازی‌های ددپول ممکن است ناامیدکننده باشد، اما به‌شخصه محدود نگه داشتن فیلم را یکی از تصمیم‌های درست سازندگان می‌دانم. این باعث شده تا «ددپول» واقعا داستان ددپول باقی‌ بماند و از تمام زمان فیلم برای درخشش استفاده کند. با این حال، خوشم می‌آید که ددپول از عدم حضور اعضای بیشتری از افراد-ایکس و بودجه‌ی پایین فیلم آگاه است و از آنها برای خلق یکی-دوتا شوخی استفاده می‌کند! «ددپول» به عنوان شروع اقتباس‌های این شخصیت در سینما غوغا می‌کند، اما نباید فراموش کنیم که تعریف و تمجیدها و موفقیت‌های تجاری و هنری فیلم نتیجه‌ی «غیرمنتظره»‌بودن آن است. قبل از این، چالش سازندگان این بود که چگونه چنین شخصیتِ پرطرفدار اما سختی را به وفادارانه‌ترین شکل ممکن به سینما منتقل کنند، اما اکنون چالشِ بعدی آنها این است که چگونه در حالی که این «غیرمنتظره»‌بودن جایش را به «آشناییت» داده، فیلم بعدی را با خلاقیت‌های بهتر، کماکان ساختارشکن و شگفت‌انگیز نگه دارند. این در حالی است که استودیو باید از وسوسه‌شدن و طمع‌کاری هم امتناع کند و حالا که «ددپول» به یک نام پرسروصدا و پولساز تبدیل شده، آن را با سری‌سازی و افزودن شخصیت‌های اضافه به فیلمش به گند نکشد. چون راستش را بخواهید ما هم مثل آن راننده‌ی تاکسی در محضر جناب ددپول متحول شدیم. شاید در شروع فیلم باورمان نمی‌شد که در حال دیدن چه چیزی هستیم و از دیدن چنین چیزهایی از تعجب شاخ درآورده بودیم، اما بعد از اتمام فیلم به این فکر می‌کردیم که دوباره کِی می‌توانیم گوش‌‌هایمان را در اختیار دهان گشاد این مزدور بگذاریم!

۱۳۹۵/۵/۲۱   |   جیمز براردینلی   |   نقدفارسی
نقد و بررسی فیلم ددپول

ددپول فیلمی ساختار شکن است. تا کنون هیچ فیلم کمیک پرخرجی آنقدر محتوای پر ریسکی ارائه نداده است. همچنین ددپول یکی از معدود فیلم های این ژانر است که با درجه نمایشی R (مخصوص بزرگسالان) به اکران در می آید. خدمت آن دسته از تماشاگرانی که اعتقاد دارند ژانر ابرقهرمانی کهنه و قابل پیش بینی شده عرض می کنم که ددپول همان قدر شوک به سیستم راج فیلم های ابرقهرمانی وارد می کند، که چالش آب یخ به شما. بسیاری این انتقاد را به جریان جاری فیلم های ابر قهرمانی وارد می کنند که عموما بیش از اندازه تحت تاثیر موفقیت های تجاری مارول قرار گرفته و همگی کم و بیش از عناصر تکراری و مشخصی از فیلم های مارول تقلید کرده اند که نخ نما شده اند. البته شرکت فاکس قرن بیستم هم استراتژی خاص خود را برای فیلم های ابر قهرمانی ساخت خود دارد که به دلیل افتضاح «چهار شگفت انگیز» در ادامه به آن بی توجهی شد. اما درباره مورد خاص ددپول باید سپاسگزار باشیم که کاراکتر فیلم خود را در ظرف فاکس جای می دهد و نه مارول. تصور آن هم غیرممکن است که مدیران محافظه کار دیزنی اجازه خلق شخصیتی بی پروا مانند کاراکتر فیلم دد پول را در یکی از فیلم های مارولی خود می دادند. در مقایسه با ددپول، فیلم نگهبانان کهکشان اثری مودب و خودش بر و رو می باشد. ددپول پاسخی است به نیاز آنانی که از ژانر سوپر قهرمانی خسته شده اند. هیچ خط قرمزی در فیلم وجود نداره و هر چیز را که بتوان هجو کرد، هجو شده است. با تمام این اوصاف و علیرغم انتقادات تند و تیز به این ژانر، هنوز هم ددپول پاسخ نیاز تماشاگر پاپکون خور خود را می دهد. با تمام این احوالات فیلم هنوز هم هسته مشخص هالیوودی خود را دارد (هر چند که پیدا کردن آن سخت است). در ابتدای فیلم خود شخصیت راوی داستان به ما می گوید که با فیلمی عاشقانه طرف هستیم و ددپول در در پایان این جمله را به ما ثابت می کند. هرچقدر هم که اکران های خاص شب والنتاین ممکن است خنده دار و مسخره به نظر آید، در پایان با رسیدن به حرف راوی این نکته به ما ثابت می شود که ددپول هم در اصل خود را تحت عنوان محصولی مخصوص همین شب به ما عرضه کرده است. داستان اورجینال فیلم به صورت فلش بک به گفته می شود. در زمان حال اما کاراکتر اصلی فیلم (با بازی رایان رینولدز)، که از قضا مشکل کنترل خشم دارد به بیننده معرفی می شود. ددپول به علت شبیه بودن بیش از حد صورتش به پنیر محلی تازه، ماسک بر صورت می زند و به دنبال برآورده ساختن تنها آرزوی همیشگی خود که همان کشتن آجاکس (با بازی اد اسکرین) به راه می افتد. آجاکس مردی است که باعث عمر جاودان و البته کریه المنظری شخصیت اصلی فیلم شده است. او اعتقاد دارد که آجاکس باعث قطع شدن رابطه خود با ونسا (با بازی مورنا باسارین) شده و او را به شکلی غیر انسانی مورد شنجه قرار داده است. ددپول یک کلاسیک ضد قرمانی است که ما را بابت اینکه خود را محدود رعایت اخلاق مداری و عضلات پیچیده فیلم های سوپر قهرمانی نمی کند، به تحسین وا می دارد. کاراکتر فیلم بابت کشت و کشتار، نقص عضو یا حتی شکنجه دیگران هیچ احساس عذاب وجدانی ندارد. البته او این رفتار را چندان هم بدون دلیل انجام نمی دهد، اما کوچکترینِ این دلایل کافی است تا او هیچ احساس پشیمانی از انجام اعمال خشن خود نداشته باشد. استایل نا متعارف فیلمساز (تیم میلر) در ددپول با کمک فیلمنامه نویس و رایان رینولدز باعث می شود تا ما با فیلمی به اصطلاح ساختار شکن روبرو باشیم. فیلم به صورت مستقیم با مخاطب صحبت می کند (داستان را روایت می کند)، و علاوه بر آن خود نیز از این نکته آگاه است که دارد از یک فیلم و بالاخص ژانر سوپر قهرمانی صحبت می کند. مثلا جایی در فیلم از ملاقات با پروفسور اکس می گوید و سپس بدون تعلل از خود با صدای بلند سوال می کند کدامیک، استیوارت یا مکوای؟! از نقطه نظر رفتاری ددپول سبک «کیک اس» را به استفاده می گرد و از بعد شخصیت پردازی سبک «جیغ» را. ما از همان لحظه اول متوجه می شویم که با سبکی متفاوت از کمیک بوک روبرو هستیم و مدت زمان فیلم هم آن قدری کوتاه در نظر گرفته شده (۱۰۵ دقیقه) که مخاطب از محیط غریبی که در آن قرا میگیرد خسته و دلزده نشود. رایان رینولدز در جایی گفت بود ددپول آخرین فیلم سوپر قهرمانی است که در آن بازی می کند. این اولین باری نبود که رینلدز در فیلمی سوپر قهرمانی ظاهر می شد. وی قبلا در فیلم X-Men Origins نیز به ایفای نقش پرداخته بود. هر چند تا الان رینولدز احتمالا به خاطر حضور در فاجعه فانوس سبز به خاطر ما سپرده شده، اما سابقه او در فیلم های Blade: Trinity و R.I.P.D باعث شده بود تا عده ای از علاقمندانش از او عاجزانه درخواست کنند دور فیلم هایی از این سبک را خط بکشد. اما رینولدز با ددپول وجه دیگری از هنر خود را به نمایش میگذارد. زبان بازی های او در فیلم کاملا به کاراکتر آن می آید و آن را باور پذیر و زنده می کند، تا جایی که بیننده ناخواسته نسبت به سرنوشت وید ویلسون (کاراکتر فیلم) حساس می شود. نسخه ابتدایی فیلمنامه کاراکتر های جهش یافته بیشتری را داخل فیلم کرده بود، اما در نهایت شاید تنها دو گروه (کلوژرها و موجوداتی با نام عجیب با نام نگاسونیک تینیج وارهد) وارد فیلم می شوند. در مقایسه با سایر ابرقهرمانی ها، فیلم از جلوه های ویژه به مراتب سبک تری استفاده می کند، اما قطعا بخش زیادی از همین بودجه محدود صرف این دو گروه کاراکتر جهش یافته فیلم شده است. هیچ کدام از شخصیت های منفی فیلم نه کاملا سیاه و نه تاثیر گذار هستند، این محدودیت ها ضرر چندانی را هم متوجه ددپول نکرده است; اصولا ددپول از اون گونه فیلم هایی نیست که نیاز به شخصیت قوی و کاریزماتیک منفی داشته باشد. هیجان و بحث علاقمندان حول این فیلم قابل درک است. دلیل آینکه ددپول یک فیلم متفاوت است. تنها قانونی که فیلم زیر بار آن می رود این است که شخصیت مثبت باید با شخصیت منفی بجنگد و نه با کسی دیگر. ددپول برای موفقیت با یکی دو چالش مواجه است. اول اینکه شاید ماه فوریه بهترین زمان برای اکران یک ابر قهرمانی کمیک بوکی نباشد و دوم درجه نمایش R فیلم است که قطعا طیف بالایی از مخاطبین این گونه فیلم ها را از تماشای آن باز می دارد. اما ددپول به شکل غیر قابل باوری سرگردم کننده است و همین نکته با کمک قدرت بالای تبلیغات دهان به دهان فیلم را از همین حالا به یکی از برنده های بلامنازع سال ۲۰۱۶ تبدیل می کند. مترجم: مهدی افشارها

۱۳۹۵/۵/۲۱   |   میثم کریمی   |   مگ مووی
نقد و بررسی فیلم ددپول

ددپول یکی از شخصیت های سری داستانهای مصور کمپانی مارول می باشد که نخستین بار در سال 1991 در داستان « مردان ایکس » از او رونمایی شد. ویژگی های فردی این شخصیت که او را تبدیل به فردی ماوراء طبیعی می کند، قابلیت خوددرمانی سریع می باشد. در واقع ددپول حتی اگر یکی از اعضای بدنش نیز قطع شود به سرعت قادر خواهد بود تا آن را ترمیم کرده و مثل روز اول کند. اما فارغ از ویژگی های اَبَرقهرمانی این شخصیت، عمده شهرت آن به دلیل بذله گویی هایش می باشد که حتی یک کلمه را در این راستا از دست نمی دهد. این شخصیت در سینما قبلا حضور کوتاهی در فیلم « مردان ایکس : ولورین » که در سال 2009 اکران شده بود را نیز تجربه کرده است و حالا صاحب اثری مستقل در دنیای سینما شده است. داستان فیلم در مورد یک نظامی سابق به نام وید ویلسون ( رایان رینولدز ) می باشد که پس از اطلاع یافتن از اینکه به بیماری لاعلاجی مبتلا شده، تصمیم می گیرد بدنش را در اختیار کسانی که مدعی هستند می توانند او را بهبود ببخشند بسپارد. اما بزودی مشخص می شود که او برای آزمایش انتخاب شده و قرار نیست مباحث اخلاقی در آن مطرح باشد. ویلسون پس از آزمایشات متوجه می شود که دارای قدرتی ماوراء طبیعی شده براساس آن ، او می تواند به سرعت خود را التیام ببخشد و خود درمانی کند، اما مشکل در این است که چهره ویلسون بطور کامل از فرم طبیعی خارج شده و کسی نمی تواند او را ببیند. وی تصمیم می گیرد تا از کسی که باعث برهم خوردن توازن زندگی اش شده انتقام بگیرد اما... « ددپول » در بخش داستانی تفاوت و توفیق چندانی نسبت به دیگر آثار متعلق به مارول ندارد. قواعد ژانر اَبَرقهرمانی در جدیدترین اثر برگرفته از کمیک های مارول بار دیگر بصورت مو به مو تکرار شده و خبری هم از پرداخت شخصیت ها و همچنین علت و معلول های اتفاقاتی که در جریان فیلم رخ می دهد نیست. البته این ساده نگاری و صرف نظر کردن از جزئیات باعث می شود تا مخاطب چندان درباره اتفاقاتی که بر پرده سینماها مشاهده می کند جدی نباشد و با خیال راحت به تماشای اثر مطبوعش بنشیند. سازندگان آثار اَبَرقهرمانی در سالهای اخیر به خوبی به این نکته واقف شده که برای محبوبیت هرچه بیشتر شخصیت های اَبَرقهرمانش، نیاز به فراهم کردن موقعیت های کمیک بیشتر و البته خلق شخصیت های فرعی با میزان ضریب هوشی پایین تر می باشد. چنین رویکردی در سال گذشته برای فیلم « مرد مورچه ای » تا حدود زیادی موفقیت آمیز بود و حالا میزان خلق موقعیت های کمیک با دوز بسیار بالاتر، در فیلم « ددپول » انجام گرفته که بطور کل باعث تغییر فضا و لحن آثار اَبَرقهرمانی گردیده است. همانطور که خودِ ددپول در جریان داستان اعلام می کند، مخاطب قرار نیست با یک اثر اَبَرقهرمانی معمول مواجه باشد و این داستان با داستانهای دیگر متفاوت است. این اظهار نظر تا حدود زیادی صحیح است برای اینکه این از دفعات معدودی است که یک اَبَرقهرمان کمپانی مارول با چنین حجمی از شوخی های کلامی مختص به پایین تنه بر روی پرده عریض سینما ظاهر می شود و تماشاگر را به خنده وا می دارد. البته نسخه محدود شده تر شخصیت ددپول را به نوعی دیگر در سالهای اخیر در فیلم « اُردنگی » نیز شاهد بوده ایم که حالا با اکران « ددپول » ، شباهت های رفتاری و ظاهری این دو چندان خوشایند به نظر نمی رسد. با اینحال شخصیت ارجینال مارول که حالا صاحب اثری مختص به خود شده، در اولین حضور پررنگش بر پرده سینماها حجم زیادی از شوخی های کلامی و جنسی را وارد داستان کرده که کارکردی دوگانه خواهند داشت؛ یا باعث خنده مخاطب خواهند شد یا وی را از خود خواهند راند.البته بذله گویی ددپول در کتاب های مصور نیز سابقه طولانی دارد و منتقل شدن این شوخی ها به سینما تغییر تازه ای محسوب نمی شود. ددپول » در بخش اکشن نیز ضرباهنگ سریعی دارد و رضایت مخاطبش را جلب خواهد کرد؛ اگرچه در مقایسه با دیگر آثار مارول در سینما، از خلاقیت های محدودتری در بخش اکشن بهره می برد. در واقع پرداخت صحنه های اکشن فیلم که اعم از تعقیب و گریز جاده ای و مبارزات تن به تن می باشد، در عین حال که کیفیت ضعیفی ندارند و چشم نواز می باشند، اما پرداخت منحصر به فردی هم ندارند و پس از تماشا بلافاصله از ذهن مخاطب پاک خواهند شد. با اینحال باید گفت که « ددپول » در بخش اکشن و جلوه های ویژه اثری تماشایی و جذاب به شمار می رود که هرگز ضرباهنگ درست را گم نمی کند. رایان رینولدز که در سالهای اخیر در مجموعه ای از آثار پر هزینه حضور یافته و تقریبا تمامی آنها نیز با شکست مواجه شده بودند، اینبار در نقش ددپول بازگشت موفقی به دنیای اَبَرقهرمانی داشته است. رینولدز سابقه بازی در آثر اَبَرقهرمانی ضعیفی همچون « فانوس سبز » را در کارنامه هنری اش دارد اما ددپول می تواند برای او بازگشتی موفقیت آمیز به ژانر اَبَرقهرمانی محسوب شود. گریم سنگین او و همچنین توانایی های کمیک او در این فیلم به خوبی به کمکش آمده است. «ددپول » کمدی - اکشن جدید مارول است که اینبار با شوخی های جنسی بیشتر به سینما بازگشته است و در کنار این شوخی ها، اکشن جذابی را هم تحویل مخاطبش داده است. البته به جهت سابقه این شخصیت در در تاریخ داستان های مصور نمی توان انتظاری هم جز این حجم از خشونت و شوخی در او داشت. « ددپول » برای مخاطب داستان های مصور ساخته شده و قطعا مخاطبینش را راضی خواهد کرد. اما برای علاقه مندان به سینما که تابحال نام این شخصیت را نشنیده اند، تجربه تماشای « ددپول » می تواند نتیجه ای دوگانه داشته باشد. « ددپول » با در نظر گرفتن انتظار مخاطبینش از دنیای اَبَرقهرمانی ، یک اثر موفق در سینماست چراکه تمام ویژگی های بارز آثار اَبَرقهرمانی را در خود دارد که اینبار غلظت آن به مراتب نیز افزایش یافته است.