نقد منتقدین (۴)

۱۳۹۵/۹/۷   |   سینا همای   |   آنونس
خب حق داری بترسی

(یادداشتی در مورد قسمت دوم فیلم احضار روح) (احضار روح2 از منظر تکنیکی) قسمت دومِ فیلم «احضار روح» (Conjuring II) یکی از ترسناک ترین فیلمهای سال 2016 بود. شاید حتی ترسناک ترین فیلمی که در این سال در هالیوود تولید شده است. این بار آدمها و روند برای مخاطبی که قسمت اول این فیلم را دیده آشنا هستند. کارگردان این فیلم، «جیمز وان» به خوبی می داند که کار دشوارتری در پیش رو دارد. در این یادداشت سعی می شود که به روشهای تکنیکی و استانداردی که سازندۀ فیلم از آنها استفاده کرده تا با فیلم جدیدش مخاطب را بترساند اشاره هایی شود. برای کسانی که قسمت اول این فیلم را دیده اند، لورین (با بازی ورا فارمیگا) و اِد (پاتریک ویلسون) زوج خوشبخت و متدین و زیبای این فیلم آشنا هستند. در این فیلم، این شخصیتهای اصلی خیلی زودتر به داستان وارد می شوند. در نهایت داستان در حدی به شخص آنها اختصاص می یابد که گویی آنها در حال کمک کردن به خودشان هستند؛ بیش از این که در پی نجات دادن جان خانواده ای باشند که از عذاب موجودی مرموز (روح یا جن فرقی نمی کند) رهایی یابند. داستان فیلم باز هم بر اساس یک داستان واقعی معرفی می شود. اصولاً فیلمهای ترسناکی که سعی دارند ماندگار باشند، به نوعی خودشان را مستند جلوه می دهند. (علاقه مندان فیلمهای ترسناک شاید، شگردهایی که سازندگان «پروژۀ جادوگر بلر» برای واقعی جلوه دادن ماجراهایشان به کار بستند را از یاد نبرده باشند) این فیلم هم بر اساس مستنداتی مثل گزارش پلیس محلی و مقادیری عکس و تصویر ضبط شده و پوششهای رسانه ای، سبقه ای واقعی به خود داده است. مثل همیشه داستان با یک جا به جایی (اسبابکشی) آغاز می شود. خانواده ای امریکایی: این بار پرجمعیت تر و در عین حال، «بدون مرد!». این چیدمان مناسبی برای ساختن فیلم ترسناک است. باز هم فاجعه بر یکی از اشخاص خانواده نازل می شود. او مدتی به تنهایی با آن کلنجار می رود و در نهایت پس از علنی کردن مشاهداتش، مشکل خود را با دیگران در میان می گذارد. روحی ساکن (نه سرگردان) در منزل جدید خانواده به آزار دادنِ جانت می پردازد. او با کمی زحمت مادرش را از آزاری که می بیند مطلع می کند. پس از آن، روح خبیث به آزار دادن تمامی اعضای خانواده می پردازد. به آنها می گوید که ساکن قبلی آن خانه است (موقعی که در قید حیات بوده) و قصد ندارد از آنجا برود. روح در بدن دخترک رسوخ می کند. دخترک با صدای او حرف می زند و با چشمان او نگاه می کند. خیلی زود – پس از اعلام ناتوانی نیروهای پلیس محلی از امدادرسانی به این مورد خاص – ماجرا رسانه ای می شود. ویک (با بازی سیمون دلنی) با دستگاه ضبط صدا و تصویر وارد خانه می شود و با وساطت دخترک با روح مصاحبه ای انجام می دهد. بعد رسانه ای ماجرا شخصیت های اصلی داستان را مطلع می کند. در این بین، اد با لبخندی بی منظور در حال کشیدن تابلوی نقاشی ای است که در آن یک راهبه با صورتی خبیث و فاسد شده به مخاطب تابلو زل شده است. طرحی که کشیدن آن برای شخصیت داستان کمی بیش از حد غیرعادی است. لورین از رفتار همسرش معنای خاصی برداشت می کند. کابوسی می بیند که با راهبۀ داخل داستان درگیر شده است و به صورتی نمادین (از آن نمادپردازی های خاص فیلمهای ترسناک) متوجه می شود که همسرش در معرض آسیب این ابلیس قرار دارد. در ادامه با کمی تردید، آنها به خانوادۀ درگیر با روح خبیث ملحق می شوند تا جایی که در این درگیری، به نقاط مشترکی از مشکلات می رسند. برای مخاطب باهوش یا مخاطب ساده، منتقد و افراد صاحب فن یک حقیقت تلخ زیبا وجود دارد. حتی اگر به آنها گفته شود که تا ده ثانیۀ دیگر غافلگیر خواهید شد و از چیزی خواهید ترسید و از جا خواهید پرید، باز هم آنها از تماشای این فیلم شوکه می شوند و تحت تاثیر مستقیم آن قرار می گیرند. یکی از جنبه هایی که این فیلم را ترسناکتر می کند، این است که مخاطب در طی سالیان، با تماشای فیلمهای درجه ب (B Movie) فیلمهایی که سعی می کنند ترسناک باشند اما موفق نیستند، ناگهان با فیلمی مواجه می شود که واقعاً ترسناک است. و در عین نکتۀ حیرت آور فیلم این است که از هیچ تکنیک جدیدی برای ترساندن مخاطب استفاده نمی کند. بلکه همان قواعد ثبیت شده را به بهترین نحو اجرا می کند. در یادداشتی که در مورد قسمت اول فیلم «احضار روح» نوشته شد، نگارنده به ترفندهای محتوایی این دستاورد اشاره هایی کرد. در این یادداشت سعی می شود که به تکنیک هایی که از نظر فنی، فرم این اثر را شکل می دهند بپردازیم. 1) استفاده از رنگهای سرد استفاده از رنگهای سرد، اصولاً از قواعد ساخت فیلمهای ترسناک است. بسیار واضح است که این پردازش رنگ و نور در مرحلۀ تدوین و اصلاح رنگ صورت می گیرد، هرچند که طراحی صحنه و نور هنگام تولید فیلم هم بسیار موثرند. بسیاری از مواقع می شود با دیدن یک عکس یا چند ثانیه از بی تنش ترین صحنه های یک فیلم، متوجه شد که این فیلم یک فیلم ترسناک است. نور سرد، پوست ها را تیره و شخصیت ها را رنگ پریده می کند. این ضعف جسمانی که شبیه افتادنِ فشار خون است، ذهن ما را به سمت قربانیان فیلم های خون آشامی می برد. اجسامی بدون خون، بدنهایی بدون گرما. از طرفی این ضعف جسمانی از فیلم به مخاطب منتقل می شود و طبع سرد این فیلمها، چشمانی که به شکل غیرعادی ای آبی اند، گونه های بدون رنگ و طیف وسیع رنگ خاکستری، سرما را به مخاطب فیلم هم منتقل می کند. لرزیدن یکی از پیامدهای مشترک سرما و ترس است. در این فیلم هم مانند اثر قبلی می بینیم که به وضوح از این تکنیک استفاده شده. عمدۀ داستان فیلم در لندن می گذرد. جایی که اصولاً آسمانی ابری دارد. 2) استفاده از موسیقی و افکت صوتی هوشمندانه برای فهمیدن این مورد می توانیم آزمایش ساده ای انجام دهیم. یک بار یکی از صحنه های این فیلم را بدون صدا تماشا کنیم. بار دیگر صدای آن سکانس را بدون تصویر گوش دهیم. هر دو به نوبۀ خود تا حدی تاثیر گذارند. اما بدون همدیگر فاقد قدرتی هستند که با هم دارند. سینک شدنِ دقیق صدا، موسیقی و افکت صوتی ای که به مرور پایین می رود و ناگهان از حد ایستای خود می گذرند و به گوش ضربه می زنند، در موازات تصویری که بسیار با آن صدا هماهنگ است معجونی مهیج می سازد که بی اعتناترین بیننده را هم تحت تاثیر قرار می دهد. موسیقی در فیلمهای ترسناک هالیوود دقیقاً از همان قاعدۀ موسیقیِ فیلمهای کلاسیک هالیوود پیروی می کند. شما باید در قسمت اعظم فیلم از موسیقی استفاده کنید. اما به نحوی که شنیده شود. یعنی صدای آن به گوش می رسد اما حواس مخاطب پرت چیز دیگری مثل داستان یا شخصیت هاست. بنابراین موسیقی هر لحظه می تواند به ذهن غافل بیننده حمله ور شود و اعصاب او را از هم بپاشد. 3) شکستن خط فرضی 180 درجه رعایت اصول خط فرضی، یکی از ابتدایی ترین و در عین حال، مهم ترین قواعدی است که در سینما کلاسیک کشف و وضع شد. به بیانی سریع و مختصر به این صورت می توان آن را توضیح داد که وقتی شما دو شخصیت مقابل یکدیگر را در تصاویرتان به نوبت نشان می دهید، خطی فرضی قلمرویی مجاز برای شما تعیین می کند که حق ندارید روایت را از آن فضا بیرون ببرید. تخطی از این قانون در سینمای کلاسیک منجر به این می شد که حتی مخاطب عام هم به غیرطبیعی بودن تصاویر و عدم تداوم فیلم به نحوی پی می برد. بنابراین وقتی دو یا چند شخصیت در یک مکان هستند که شما باید تصاویرتان را به نوبت به هر کدام از آنها اختصاص دهید، عموماً حق ندارید از روی شانۀ سمت راستشان به شانۀ سمت چپشان بروید. مثال مشهور دیگری که در مورد خط فرضی بسیار کارایی دارد این است که فرض کنید در یک تصویر یک نفر در تعقیب شخص دیگری است. اگر فرد تعقیب شوند از سمت راست تصویر به سمت چپ می دود، تعقیب کننده هم باید از سمت راست به چپ قاب حرکت کند. اما این مثال را در مورد فیلم ترسناکی تصور کنید. فردی در حال فرار از یک موجودی شرور است. او از سمت راست قاب به سمت چپ حرکت می کند. موجود شرور در تصویر بعدی نیز از سمت راست به سمت چپ حرکت می کند. بنابراین طبق قواعد سینمای کلاسیک که ما با آنها خو گرفته ایم، شرور در تعقیب آن شخص است. اما اگر در قاب سومی نشان بدهیم که شخصیت شرور مقابل فرد فراری قرار می گیرد، آن وقت است که مخاطب دچار شک می شود. زیرا تدوین فیلم، به قواعدی که بیننده سالیان سال است که به آنها عادت کرده خیانت می کند. اما مخاطب در مقام اعتراض بر نمی آید. زیرا در کسری از ثانیه این اختلال را فراموش می کند و به همذات پنداری و اهمیت دادن به شخص فراری می پردازد. 4) استفادۀ مفید از فضای خارج از قاب در فیلم های «جیمز وان» این موقعیت را بارها می بینیم: شخصی در فضایی تاریک و مبهم، کورمال کورمال مسیری را طی می کند. از هر جای خالی قاب و از فضای منفی می توان مخاطب را غافلگیر کرد. برای مثال فرض کنید نمای بستۀ چهرۀ یک هنرپیشه (که لابد برای ما مهم است) در فضایی تاریک و سرگردان حرکت می کند. تصویر دوربین فیلمبرداری در همان جهتی که او حرکت می کند، چهرۀ بازیگر را دنبال می کند. حالا فکر کنیم چه خواهد شد اگر، از سمتی از قاب تصویری کریه و ترسناک (مزین به صدایی ترسناک تر) وارد قاب شود. مخاطب در این جا به ناگزیر می ترسد. (زیرا سینما یعنی همین) 5) فیلمبرداری با دوربین روی دست فیلمبرداری با دوربینی که روی سه پایه قرار ندارد، از زمانی که «ژان لوک گدار» فیلم از نفس افتاده را می ساخت، تا به حال، تحولات زیادی در صنعت و هنر سینما به وجود آورده است. از طرفی فیلمسازانی مانند «لارس فن تریه» در جنبش دگما95 فضای فیلمشان را با استفاده از تکنیک فیلمبرداری بدون سه پایه صمیمی و بدون تعارف نشان می دادند، تا مستندهایی که خبرنگاران تلویزیونی از صحنۀ وقوع حادثه تهیه می کردند و بسیاری از مردمان را تحت تاثیر قرار می داد... همچنین فیلمسازانی که برای ساختن صحنه های پرتنش جبهه و خط نبرد با تحرک دوربینشان تنش جنگ را به مخاطب منتقل می کردند تا فیلمسازانی که بر اساس تجربه و رعایت استانداردها می دانند چه قدر تصویر پرتحرک برای مخاطب تنش ایجاد می کند. تا این جای کار، «جیمز وان» یکی از دقیق ترین مهندسانی است که کم و کیف این روش را می داند. تصویر او در لحظات پرتنش به قدری مرموز می شود که مخاطب ناخودآگاه فکر می کند، نکند من دارم روایت را از دید آن موجود شرور می بینم! 6) کمک گرفتن از کلیشه ها منظور از کلیشه ها، مسائلی است که فیلمسازان سینمای ترسناک معمولا از آنها سود می برند. برای مثال بازی با سایه، بازی با آینه، اشیا مرموز، عروسکهای جاندار، کمدهای ترسناک و از این قبیل مسائل. تمام این کلیشه ها در قسمت دوم فیلم «احضار روح» استفاده شده اند، اما هنوز ترسناکند و همچنان جواب مناسب را می دهند. در این بین باید به استفادۀ خلاقانۀ فیلمساز از تابلوی نقاشی و بازی با نوری که بر آن تابیده می شود و توهم یا ابهام حضور کاراکتر شیطانی را در مخاطب و شخصیت فیلم ایجاد می کند توجه کرد و آن را جزو مسائلی تازه در فیلمهای ترسناک به شمار آورد. 7) گریم و چهره پردازی این مورد شاید از بدیهی ترین موارد این نوع فیلم باشد و از زمان «دکتر کالیگاری» تا کنون قواعدش خیلی تغییر نکرده است. طبیعی است که موجودی که بدذات است، ظاهری زشت داشته باشد و موجودی که تحت سلطۀ خباثت آن اهریمن است هم ظاهری آسیب دیده، تحریف شده و ترسناک به خود بگیرد. در این بین باید ترسناکترین کاراکتر فیلم اشاره کرد که در عین سادگی چقدر ترسناک است. او هیبت زنی قدبلند و مهیب در لباس یک راهبه را دارد. راهبه ای که انگار سال ها پیش مرده است و جسمش را گذر زمان سیاه و کبود و کدر کرده. او می ایستد و تماشا می کند. تماشایی که حقیقتاً تهدید و تعلیق شدیدی در تصویر ایجاد می کند. می شود از صحنه ای که «جودی» کوچک، دختر بچۀ خانوادۀ «وارن» آن راهبه را در راهروی خانه شان می بینید و از مادرش در مورد او سوال می پرسد، به عنوان ترسناک ترین لحظۀ فیلم یاد کرد. نکتۀ قابل اشارۀ دیگر در مورد گریم شخصیت شیطانی، شباهتی است که بین چهرۀ راهبه و «لورن» برقرار شده اشاره کرد. هر دو صورتی کشیده و سفید دارند و در بسیاری از لحظات به هم شبیه اند. نه به آن شبیهی که هر مخاطبی این شباهت را درک کند. 8) مونتاژ هوشمندانه طبیعی است که هر فیلم خوبی باید از مونتاژ یا تدوینی هوشمندانه بهره مند باشد. هوشمندانه بودن تدوین در مورد فیلم ترسناکی مانند «احضار روح 2» از این طریق اتفاق می افتد که ریتم فیلم مدام کند شود، به قدری مخاطب به تصویری ایستا عادت کند. به فضایی نرمال و ناگهان به صورت تهاجمی مخاطب را با سیلی از تصاویر شلاقی مواجه کنیم. شاید اولین کسی که از این تکنیک در تدوین استفاده کرد «آلفرد هیچکاک» در سکانس مشهور قتل در حمام فیلم «روانی» بود. از این رو وقتی مخاطب تهدید را حس می کند (که مخاطب فیلم ترسناک اصولاً از قبل می داند که پای فیلمی نشسته است که قرار است او را بترساند) در واقع در سکانسهای آرام و فضای امن فیلم هم دچار تعلیق است، تا جایی که از جانب همان تصاویر مونتاژ شده که با صدای ضبط شده هماهنگ است، مورد تهاجم قرار بگیرد. 9) غیرطبیعی بودن صداها و تصاویر مطرح کردن این بحث، البته از حوصلۀ این بحث خارج است. این که منبع ترس در چیست؟ انسان از کجا می فهمد که باید از یک چیزی بترسد. نوزاد انسان از کجا می فهمد که فضا ناامن شده و باید گریه کند. منبع این عکس العمل ها چیست؟ پاسخ سریعی که به این موضوع می شود داد (و نیازمند استعلام منابع معتبر علمی است) این است: مغز! مغزِ انساندر مواجهه با مسائلی که آنها را نمی شناسد واکنش ترس را در انسان ایجاد می کند. صداهایی که منبعشان معلوم نیست، اگر سالیان سال هم در اعماق طبیعت فال گوش بنشینی چنین صدایی نمی شنوی، زیرا این صدا صدایی مصنوعی و غیرطبیعی است. همین موردر خصوص تصاویر هم صدق می کند. راهبه ای که عادت داریم قد کوتاه، موقر و امن باشد، اما ترسناک و تهدیدگر است. این چیزی است که برای مخاطب امریکایی ترسناک است. و البته این استفاده باید هوشمندانه باشد. زیرا هرچه چشم و گوش انسان، بیشتر با آن مفهوم نامانوس مواجه شوند، ارتباط و آشنایی بیشتری پیدا می کنند و رفته رفته آن قدر خودمانی و آن قدر دم دستی می شوند که دیگر ترسناک بودنِ موضوع منتفی می شود.

۱۳۹۵/۶/۲۹   |   رضا حسینی   |   ماهنامه فیلم
اهمیتِ فضاسازی: بازگشت به جهنم

احضار روح۲ از آن دنباله‌های کنجکاوی‌برانگیز سال ۲۰۱۶ بود که متأسفانه به سرنوشت اغلب دنباله‌های سینمایی دچار شد و فیلمی از کار درآمده است که حتی به گرد پای قسمت اولش هم نمی‌رسد. بزرگ‌ترین مشکل فیلم به ساختار فیلم‌نامه‌اش در نیمه‌ی دوم برمی‌گردد که دچار مشکل‌هایی در روابط علت‌ومعلولی و منطق روایی داستان است (اگر «بپذیریم» که اهریمن داستان قصد فریب وارن‌ها را دارد پس چرا شاهدان قبلی ناگهان به دیده‌ها و شنیده‌های‌شان شک یا آن‌ها را فراموش می‌کنند!)؛ و نشان می‌دهد که مَثَل زیاد شدن تعداد آشپزها و خراب شدن آش در مورد چهار فیلم‌نامه‌نویس این دنباله به‌خوبی صدق می‌کند. شروع احضار روح۲ به گونه‌ی دافعه‌برانگیزی تکرار همان آغاز تأثیرگذار فیلم اول است؛ فصل افتتاحیه به همان شیوه، وارن‌ها را معرفی می‌کند و واقعی بودن فعالیت‌های این زوج و آسیب روحی و روانی شخصیت زن را به نمایش می‌گذارد و دست‌آخر با ثابت شدن تصویر و سیاه‌وسفید شدنش، اصل اتفاق به صورت نوشتاری گزارشی بر صفحه نقش می‌بندد و تصویر با همراهی موسیقی هراس‌انگیز به دل تاریکی فرو می‌رود. دوربین هم یک بار دیگر با حرکت‌های انتزاعی که برایش تعریف شده است از در و دیوار و میان شیشه‌ها عبور می‌کند تا بهتر نمای نقطه نظر روحی معلق در پیرامون خانه‌ی جن‌زده و ساکنان آن، که قرار است هدف حمله‌ی آن قرار بگیرند، حس شود. با وجود همه‌ی این حرف‌ها، کارگردانی مؤثر جیمز وان در بخش اعظمی از داستان - که مهم‌ترین جلوه‌اش در همکاری با سایر عوامل و خلق فضایی هراس‌انگیز و وحشت‌آفرین است - در کنار بازی‌های قابل‌قبول و شیمی زوج اصلی، فیلم را قابل‌تماشا کرده است. سختی کار فیلم‌هایی که به عنوان قسمت دوم اثری موفق ساخته می‌شوند در این است که معمولاً نمی‌توانند به داستان و دنیایی تروتازه (که معمولاً عامل اصلی موفقیت فیلم اول است) دست یابند و در همان محدوده‌های قسمت نخست به دام می‌افتند. در این خصوص حقیقت را می‌توانیم از زبان راوی همین فیلم و در همان اولین جمله‌هایش بشنویم که می‌گوید: «پس از همه‌ی اتفاق‌هایی که شاهدش بودیم، دیگر چندان چیزی برای به وحشت انداختن و تضعیف روحیه‌ی ما باقی نمانده است.» برای همین است که کمی باید تحمل کنیم تا دوباره جیمز وان با هزارویک ترفند بتواند ما را وارد دنیای داستانی آشنای فیلم کند و یک بار دیگر مو بر تن‌مان سیخ شود. اما از حواشی جالب این دنباله‌ی چهل میلیون دلاری این است که کارگردانش جیمز وان (که البته فیلم‌های جانکاه۱و۲/ Insidious را ساخته است که بر خلاف معمول، قسمت دوم از اول بهتر است) پس از کارگردانی فیلم موفق تندوتیز۷ (Furious ۷) دستمزد نامتعارف و چشم‌گیر کارگردانی تندوتیز۸ (Fast ۸) را رد کرد تا بتواند فرصت کارگردانی این فیلم را به دست بیاورد و در اینستاگرامش نوشت: «وقتی قرار شد یک بار دیگر راوی یک داستان ترسناک باشم واقعاً احساس جوانی کردم و نیروی تازه‌ای در من ایجاد شد.» این طور شد که پروژه‌ی احضار۲ کلید خورد و در روز اول فیلم‌برداری کشیشی سر صحنه حاضر شد تا لوکیشن و عوامل را تبرک کند و با دعایش آن‌ها را از بلاها و مصیبت‌های احتمالی دور کند.

۱۳۹۵/۵/۲۱   |   میثم کریمی   |   مگ مووی
نقد و بررسی فیلم احضار روح 2

نخستین قسمت از فیلم « احضار روح » در سال 2013 اکران شد و به سرعت مورد استقبال تماشاگران ژانر وحشت قرار گرفت که مدتها بود اثری خوش ساخت در این ژانر را مشاهده نکرده بودند. یکی از ویژگی های برجسته « احضار روح » تاکید بر بکارگیری المان های اصلی ژانر وحشت یعنی ایجاد ترس بدون استفاده از خون و خونریزی بود که تحسین بسیاری را برانگیخت و نام جیمز وان را نیز به عنوان یکی از خوش فکرترین کارگردانان ژانر وحشت یک دهه ی اخیر تثبیت نمود. حال پس از گذشت 3 سال، دومین قسمت از این فیلم به روی پرده سینما رفته و اینبار نیز سوژه اش را براساس یک پرونده مستند واقعی پیش برده است. البته صحت و سقم اطلاعاتی که در ابتدای فیلم گفته می شود غیرقابل اثبات می باشد و اصولاً کمتر ارتباطی به دنیای واقعی پیدا می کند اما بهرحال گفته شده این اتفاقات در آن دوران رخ داده است. داستان فیلم در سال 1977 در شهر لندن رخ می دهد. خانم هادجسون ( فرانسس اوکانر ) مادر میانسالی است که به همراه فرزندانش در منزل مسکونی اش مشغول گذران زندگی است. اما به تازگی خوابگردی دختر کوچک این خانواده اسباب ناراحتی مادر را فراهم کرده و از طرف دیگر فعالیت های مشکوک و غیرطبیعی در این منزل مشاهده شده است. از این رو اِد ( پاتریک ویلسون ) و لورن ( ورا فارمیگا ) که در این زمینه مشغول پژوهش هستند وارد این پرونده می شوند و... « احضار روح 2 » ویژگی های موفق قسمت نخست را در خود دارد و علاوه بر آن، بخشی که « احضار روح 2 » در آن پیشرفت قابل توجهی به نسبت قبل داشته، پرداخت شخصیت زن و شوهر جن گیر داستان است که در اینجا مجال بیشتری برای کند و کاو در زندگی شخصی شان به مخاطب داده می شود و ما می توانیم بیشتر از این زوج میانسال بدانیم. این روند مثبت منجر به شناخت بیشتر دو قهرمان داستان و متعاقباً اهمیت یافتن دو چندان این دو برای تماشاگری شده است که در قسمت قبل فقط ترسیده بود و کاری به آنچه که میان این دو می گذشت نداشت. اما روی هم رفته نکته ای درباره آثار ترسناک حائز اهمیت می باشد و آن اینکه کمتر پیش آمده قسمت دوم یک اثر ترسناک بتواند ترس و وحشت بیشتری از آنچه که مخاطبین فیلم در قسمت اول تجربه کرده اند ارائه دهد. این موضوع به خوبی درباره « احضار روح 2 » نیز صدق می کند که در مقایسه با قسمت نخست که از آثار استاندارد سبک وحشت در سالهای اخیر به شمار می رود، عقب گرد ملایمی را تجربه کرده و نمی تواند درخشان ظاهر شود. « احضار روح 2 » با اینکه جیمز وان را به عنوان فیلمساز پشت دوربین دارد و در پرداخت موقعیت های وحشت آفرین نیز کماکان موفق است، اما با اینحال نوآوری قابل توجهی در ساخت قسمت دوم به چشم نمی خورد و کماکان جیمز وان از همان فرمول های ابداعی خودش برای ترساندن مخاطب استفاده می کند؛ فرمولی که از ایجاد ترس های لحظه ای ملقب به " جامپینگ " با ادغام افکت های صوتی گرفته تا ظهور لحظه ایِ یک موجود عجیب و غریب در صحنه، از مواردی است که در « احضار روح 2 » نیز مکررا مورد استفاده قرار گرفته و اغلب آنها هم کماکان توانایی ترساندن مخاطب را دارد. اما مشکل اصلی اینجاست که اجرای موقعیت های ترسناک فیلم، پیش از این توسط این کارگردان در آثار دیگرش بکار گرفته شده و مشاهده دوباره آن می تواند لطف تماشای اثر را به مقدار قابل توجهی کاهش دهد. به عنوان مثال اغلب موقعیت های ترسناک فیلم به مانند همیشه با یک سر و صدای نامشخص آغاز می شود که متعاقبا دویدن کودکان را به دنبال دارد! و یا باز شدن در و کوبیده شدن مجدد آن که عاملی تکرار شونده در « احضار روح 2 » می باشد. با اینحال خوشبختانه جیمز وان کارگردانی است که در سالهای گذشته ثابت کرده به راحتی از پس مدیریت اجرای این سکانس ها بر می آید. با اینکه اغلب موقعیت های فیلم مکررا تکرار کلیشه ها می باشند، اما حفظ کیفیت اجرای آنها برای بار دوم منجر به تجربه ترس عمیق در مخاطب خواهد شد. پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا که در قسمت نخست یک زوج ایده آل را تشکیل داده بودند، در قسمت دوم فرصت بیشتری برای پرداخت شخصیت شان یافته اند و اندکی درام هم در مورد آنها به کار گرفته شده که تصمیم عاقلانه ای محسوب می شود. بازی این دو بازیگر برجسته نیز کمک شایانی به باورپذیر شدن شخصیت اِد و لورن نموده است. فرانسس اوکانر هم که در قسمت دوم به داستان اضافه شده، انتخاب مناسبی برای ایفای نقش پگی هاجسون بوده است. « احضار روح 2 » در مقایسه با قسمت اول اثر ضعیف تری محسوب می شود چراکه به دام کلیشه های رایج ژانر افتاده و نوآوری مشخصی هم در خلق موقعیت ها بکار نگرفته تا مخاطبش را غافلگیر نماید و با دنیای جدیدی از ترس مواجه سازد. با اینحال خوشبختانه جیمز وان موفق شده کیفیت اجرای موقعیت های ایجاد ترس را حفظ نماید تا اثر در مقایسه با قسمت نخست، فاصله زیادی نداشته باشد. به نظر می رسد که کماکان فرمول های ترس به سبک جیمز وان، قابلیت این را داشته باشند که عده زیادی از تماشاگران را دچار وحشت نماید. « احضار روح 2 » اگرچه بیش از حد طولانی است اما در مقایسه با آثار ترسناک این روزهای سینما یک سر و گردن بالاتر است.

۱۳۹۵/۵/۲۱   |   جیمز براردینلی   |   نقدفارسی
نقد و بررسی فیلم احضار روح 2

جیمز وان در حال حاضر از بهترین کارگردانان سینمای وحشت میباشد. فیلم شناسی او را میتوان همچون لیستی از بهترین فیلم های ترسناک مدرن درنظر گرفت و احضار روح 2 نام با ارزش دیگری در این لیست است. با اینکه موفقیت احضار روح 1 در گیشه انگیزه ی اصلی ساخت ادامه ی آن بود ، اما جیمز وان ، به بی راهه ای که خیلی از فیلمسازان بدان رفتند ، قدم نگذاشت. او زحمات خلاقانه زیادی برای این فیلم کشید که نتیجه ی نهایی طرفداران سینمای وحشت و برادران وارنر را قدردان زحماتش میکند. احضار روح 2 ثابت میکند که با اختصاص زمان و انرژی کافی ، میتوان فیلم های دنباله دار را ازبند تجاری بودن صرف رهانید. احضار روح 2 داستان " براساس واقعیت" دیگری از مجموعه حوادث ماوراء طبیعی زندگی یک شکارچی روح ، اد وارن ( پاتریک ویلسون) و همسرش لوراین ( ورا فارمیگا) را تعریف میکند.این فیلم در اواخر دهه ی 70 اتفاق می افتد و نیاز نیست که تماشاگر فیلم قبلی را دیده باشد.پیش درآمد فیلم اطلاعاتی از دخالت اد و لوراین در حادثه ی شکار امیتی‌ویل ( از مناطق نیویورک) به ما میدهد. اما این پیش درآمد صرفا یک پرش از داستان اصلی است. بخش اصلی فیلم احضار روح 2 درباره ی حادثه ی شوم " ارواح خبیث انفیلد " است ، حادثه ی ماوراء الطبیعی که خبرهای زیادی را بخود اختصاص داد و بحث های زیادی را در بین شکاکان و معتقدانش بوجود آورد. این فیلم بدلایل واضحی ، طرف معتقدان را میگیرد، چرا که اگرقصد مخالفت با معتقدان را میداشت ، کلا فیلم دیگری میشد) جیمز وان قسمتی از فیلم که در بریتانیا میگذرد را به آرامی پیش میبرد.در این بین ترس کافی هم ایجاد میکند تا تماشاگر را مجذوب فیلم نگه دارد.اد و لورین در یک ساعت اول فیلم حضور چندانی ندارند و در این مدت هاجسون ها معرفی میشوند : پگی (فرانسیس اوکانر)، مارگارت 13 ساله (لورن اسپوزیتو)، جنت 11 ساله (مدیسون ولف)، جانی 10 ساله (پاتریک مکوالی)، و بیلی 7 ساله (بنیامین های).تسخیر خانه ی آنها توسط ارواح بر جنت متمرکز است که نزدیکترین تماس را با روحی که ادعا میکند این خانه ی اوست و آنها باید اینجارا ترک کنند دارد.روز به روز ، برخورد این خانواده با روح آزاردهنده تر میشود. بعد از یکی از این برخورد ها ، به پلیس خبر میدهند. پلیس هم هنگام بررسی خانه چیز های غیرقابل توضیحی را میشنود و می بینند. اد و لورین، بعنوان بازدیدکنندگان کلیسا وارد قضایا میشوند.با اینکه در ابتدا تصور میکنند که هاجنسون ها قصد دست انداختن آن ها را دارند، زمانی که لورین متوجه حمله ی یک نمسیس میشود ، اد و او نیز درگیر ماجرا میگردند. یکی از بهترین تصمیماتی که کارگردان گرفته این است که اجازه داده تا این فیلم درجه بندی R را نگه دارد. در این فیلم هیچ هرزه نگاری وجود ندارد- کلا خالی از خشونت است ( حداقل از نوع آشکار آن ) و از ناسزا گویی و سکس هم تهی است. با این حال ، فیلم نوعی ترس فراگیری را در خود جای داده که نمیتواند درمورد یک فیلم PG-13 جریان داشته باشد. احضار روح 2 بیشتر بر این نوع ترس متکی است تا شوک های لحظه ای. حرکت دوربین جیمز وان بسیار بجا است.او برداشت های بلند را ترجیح میدهد ( چندین نمای ترکینگ در فیلم وجود دارد) و همینطور که دوربین حرکت میکند ، همه ی اتفاقات در گوشه ی فریم اتفاق می افتد. با اینکه احضار روح 2 ، تا زمانی که درباره ی حادثه ی " ارواح خبیث انفیلد " است، در کمپ شکار باقی میماند ، اما داستان فیلم بر ساختگی بودن برخی از حوادث هم واقف است.دیدگاه گروه شکاکان در شخصیت آنیتا گرگوری ( فرانکا پوتنت ) متجلی میشود . نوار ویدئویی که او دارد شامل قرائن مسلمی درباره ی جعلی بودن این حوادث است. جیمز وان کاراکتر او را با تغییر سریع باور هایش تحقیر و کوچک نمیکند. او تا آخر داستان نامتقاعد باقی میماند.وارن ها با موریس گروس ( سیمون مک بوری) رفیق میشوند که لنگه ی آنیتا گرگوری است. همانطور که در مورد روح خبیثه ی 1 هم صادق بود ، اد و لورین کوه مقاومت وپشتیبان هم باقی میمانند ، حتی با اینکه اقرار میکنند که هردو آن ها از نیرویی که با آن مواجه بودند میترسیدند. در یکی از الهامات لورین نیز این خطرات دیده میشود. پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا شخصیت وارن ها را طوری معرفی میکنند که این دو نه تنها دنبال مشهوریت نیستند بلکه شخصیت های دوست داشتنی هستند که هدف اصلیشان برقراری آرامش است برای کسانی که با تسخیر خانه یشان توسط ارواح مواجه شده اند.بازیگران بریتانیایی فیلم بخصوص مدیسون وولف در نقش هایشان بی نقص اند. پرونده های فیلم نشده ی زیادی برای وارن ها وجود دارد تا قسمت بعدی احضار روح نیز ساخته شود.و اگر بازیگران و از همه مهم تر جیمز وان برای ساخت قسمت دیگری علاقه مند باشد ، من از فیلم با علاقه و اشتتیاق بیشتری به نسبت سایر فیلم های دنباله دار استقبال میکنم. احضار روح 2 اد و لوراین را بمثابه ی شخصیت های درآمد زا تثبیت میکند. علاوه بر این ، با یافتن تعادل بین وحشت شدید و المان های دراماتیک شخصیت محور ، فیلم نشان میدهد که میتوان در ژانری که از داستان های جن و پری PG-13 و مزخرف پر شده درخشید. درماه دسامبر ، شگفت زده خواهم شد اگر احضار روح 2 بعنوان بهترین فیلم ترسناک 2016 شناخته نشود. حسین ملاشاهی زارع