نقد و بررسی فیلم سالی

۱۳۹۵/۶/۲۱   |   میثم کریمی   |   مگ مووی

چسلی سالنبرگر که او را اختصاراً " سالی " خطاب می کنند، خلبانی بود که در سال 2009 از بروز یک فاجعه عظیم در صنعت هوایی آمریکا جلوگیری کرد. در روز 15 ژانویه سال 2009 زمانی که وی مانند همیشه عازم کابین خلبانی اش بود تا هواپیمایش را با 150 مسافر به مقصد برساند، چند دقیقه پس از برخاستن از زمین با پرندگان برخورد کرد و موتورهای هواپیما از کار افتاد. اما سالی با تسلطی مثال زدنی در میان انبوهی از آسمان خراش های نیویورک توانست این هواپیما را بر فراز رودخانه هادسن فرود آورد؛ آن هم در شرایطی که تمام مسافران در سلامت کامل بودند.این اتفاق سبب شد تا سالی تبدیل به قهرمانی ملی در آمریکا شود و تقدیرنامه های فراوانی از جانب سازمان های گوناگون و البته باراک اوباما دریافت نماید.

جدیدترین ساخته کلینت ایستوود نیز درباره این حادثه می باشد که با مقدمه ای طوفانی مخاطب را غافلگیر می کند. در فیلم « سالی » تام هنکس در نقش خلبان سالینبرگر حضور دارد و به همراه کمک خلبان ( آرون اکهارت ) می بایست هواپیما را به مقصد هدایت نماید اما در آسمان حادثه ای پیش بینی نشده رخ می دهد و موتور هواپیما از کار می افتد. با اینحال سالی موفق می شود هواپیما را به سلامت بر رودخانه بنشاند.

لحظات سقوط هواپیما در اوایل فیلم با هیجان فراوان و با ریتم تند توسط کلینت ایستوود به تصویر کشیده شده و اگرچه مخاطب از انتهای این رخداد آگاه است، اما نمی تواند تحت تاثیر کارگردانی استادانه ایستوود در به تصویر کشیدن لحظات سقوط هواپیما قرار نگیرد. اما داستان اصلی فیلم پس از این فرود آغاز می شود یعنی جایی که سالی برخلاف تصور عموم مردم که او را قهرمان می پنداشتند، از طرف مقامات کشوری مورد بازخواست و بازجویی های فراوان قرار می گیرد.

فیلم پس از پشت سر گذاشتن حادثه پرواز، به زندگی سالی وارد می شود و او را در موقعیت هایی قرار می دهد که بصورت پارادوکس از وضعیت اجتماعی او در روزهای پس از حادثه می باشد. وی که تحت فشار روحی فراوان قرار گرفته و دائماً در حال جواب پس دادن نسبت به تصمیمش در هنگام پرواز می باشد، گریزهای فراوانی به گذشته می زند تا بتواند پاسخ سوالات خود را بیابد. کلینت ایستوود به خوبی موفق شده تا کشمکش های درونی سالی با خود و اطرافیانش را به تصویر بکشد و گوشه ای از فشارهایی که به او و خانواده اش وارد بوده را برای مخاطب به معرض نمایش بگذارد.

اما ایستوود در دقایقی از فیلم، اتفاقات روی داده را از منظر شخصیت های مختلف داستان و حتی مسافران می نگرد تا از دیدگاه اجتماعی نیز وضعیت سالی مورد بررسی قرار بگیرد. در این بخش، روایت یکپارچه و کنترل شده داستان تا حدی کنار گذاشته می شود و فیلم تا حد زیادی به ورطه تکرار می افتد. تکرار بررسی رخدادها از دیدگاه های مختلف شاید نیاز به تعدیل بیشتری می داشت اما ایستوود راضی به انجام آن نشده است.

با اینحال باید گفت که « سالی » نسبت به ساخته های پیشین ایستوود از ضرباهنگ تندتری برخوردار است و داستان حماسی اش درباره یک قهرمان ملی را اینبار بی آنکه خیلی به حاشیه بزند روایت کرده است. این تصمیم هوشمندانه باعث شده تا صحنه های نسبتاً کِش دار بازجویی که بطور عجیب و غریبی روند انجام و دیالوگ های آن در آثار مختلف سینما در یکسال اخیر مشابه یکدیگر بوده، خیلی مخاطب را خسته نکند. « سالی » زمانی که درباره خودِ درونی شخصیت اصلی است تماشایی و جذاب است و دیالوگ نویسی اثر نیز به درستی با در نظر گرفتن جوانب دو طرف ماجرا به رشته نگارش درآمده تا اثر خیلی هم یک سویه به ماجرا نپردازد؛ هرچند که در نهایت کلینت ایستوود نمی تواند احساسات ملی اش را مخفی کند و داستان فیلمش را یکطرفه روایت کند.

تام هنکس مشخصاً بهترین گزینه برای ایفای نقش یک قهرمان در آمریکا به شمار می رود. هنکس که مقبولیت اجتماعی بی نظیری دارد و در چند سال اخیر نیز به خوبی در نقش قهرمانان ملی به ایفای نقش پرداخته، در « سالی » بازی فوق العاده ای از خود به نمایش گذاشته است. هنکس شاید اگر امسال کمی خوش شانس باشد بتواند برای بازی نقش سالی نامزد دریافت اسکار هم شود. دیگر بازیگران مکمل فیلم از آرون اکهارت و لورا لینی در نقش همسر سالی که اغلب او را با سیم تلفن همراه میبینیم، بازیهای خوبی از خود به نمایش گذاشته اند هرچند که این فیلم، فیلمِ هنکس است و تمام صحنه ها متعلق به او بوده است.

« سالی » در مجموع اثر یکدست و تماشایی درباره زوایای مختلف زندگی خلبان سالینبرگر در روزهای پس از حادثه 15 ژانویه می باشد که اطلاعات مفیدی را به تماشاگر ارائه می دهد؛ اطلاعاتی که جز خوانندگان کتاب خاطرات خلبان که فیلم از روی آن اقتباس شده، کمتر کسی تا به امروز از آنچه که بر سالی گذشته آگاه بوده است. شاید بهتر باشد اشاره ای هم به حادثه ای نسبتا مشابه در کشور عزیزمان کنیم که طی آن خلبان هوشنگ شهبازی در سال 1390 پس از اینکه چرخ های دماغه هواپیمایش باز نشد، توانست با مهارتی مثال زدنی هواپیما را فرود آورد؛ بی آنکه کوچکترین صدمه ای به مسافران وارد شود.