نقد و بررسی فیلم خواننده خیابان

۱۳۹۵/۱۱/۲۵   |   تشا رابینسون   |   نقدفارسی

جان کارنی گذشته اش را در قالب فیلم موزیکال شاد خواننده خیابان بازنویسی می کند و این فیلم سه گانه ی او درباره نجات از طریق موسیقی را کامل می کند. احتمالا هیچکس با دیدن فیلم جان کارنی درباره احساسش نسبت به نیروی دگرگون کننده ی موسیقی تردید نخواهد کرد. نخستین اثر او، فیلم تاثر برانگیز و دردناکِ یک روز (Once) با حضور گلن هنسارد و مارکتا ایرگلووا در نقش دو آدم تنها بود که با هم آهنگ می سازند تا احساساتی که نمی توانند با حرف زدن به هم منتقل کنند را از طریق موسیقی ابراز نمایند. فیلمِ تجاری تر کارنی که در سال 2013 ساخته شد، دوباره شروع کن (Begin Again) که در آغاز "یک آهنگ می تواند زندگیت را نجات دهد؟" نام داشت و داستانش نشان دادنِ مجموعه مواردی برای پاسخ دادن و تصدیق این پرسش بود. بازیگران اصلی فیلم کایرا نایتلی و مارک روفالو درگیر ماجراهای عاشقانه ی ناموفق و و اخراج از کار بوده اند و موفقیت و رضایت را در تهیه مشترک یک آلبوم موسیقی یافتند.

حال با فیلم جدید کارنی مواجه شده ایم که در جستجوی یافتن راه هایی برای نواختن همان ساز در ترکیباتی جدید است. یکبار دیگر کارنی شور و شوقی به نیروی رستگار کننده ی موسیقی می بخشد و بازهم داستان او به یک کنسرت طولانی تبدیل می شود که در آن اجراهای کاراکترها بر فیلم غلبه می کند تا اثری شادی بخش و گیج کننده بگذارد.

فردیا والش پیلو در اولین نقش آفرینی خود در نقش کانر نوجوان دوبلینی 15 ساله و بی هدفیست که والدینش (ماریا دویل کندی و آیدان گیلن بازیگر مجموعه تاج و تخت)در اواسط یک ازدواج شکست خورده و در آستانه جدایی هستند. برادر بزرگتر او برندان (جک رینور) کالج را رها کرده تا یک ستاره راک موبلند شود. خواهر او اَن (کلی تورنتون) یک دانشجوی عصبیست که ظاهرا ادامه تحصیلاتش را به عنوان تنها شانس فرار از خانواده ی بدبختش می داند. ایرلند در سال 1985 در بحران عمیق اقتصادی قرار داشت. در آنزمان جوانان با چشم انداز نگران کننده کاری رو به رو بودند و تلاش می کردند برای رسین به یک آینده ی شاد و کار به لندن یا آمریکا بگریزند. مردم ایرلند در آن زمان درشرایط نا امید کننده ی قرار داشتند و این نا امیدی بویژه در مورد خانواده ی کانر نیز صدق می کند.

هنگامی که والدین کانر به او اعلام می کنند که دیگر نمی توانند مخارج تحصیل او در مدرسه خصوصی یسوعیان را بدهند شرایط او بدتر هم شده و او مجبور می شود به یک مدرسه کاتولیک درجه دوم در کنار نوجوانان یاغی و سرکشی برود که سینج استریت سی بی سی نام دارد. یکی از پسران قلدر مدرسه (ایان کنی) با بد رفتاری طوری به او خوشامد می گوید که انگار او یک اسباب بازی جدید است و همچنین مدیر مستبد و از خود راضی مدرسه، پدر باکستر (دان ویچرلی) هم رفتار ناخوشایندی با او دارد و بنوعی همان نقش معلم بیرحمِ فیلم "دیوار" پینک فلوید را بازی می کند که چند سال پیرتر شده است (دیوار در سال 1982 اکران شد)

ولی پس از آن کانر تصویر زیبایی از دهه هشتاد را میبیند یعنی رافینای 16 ساله (لوسی بوینتون) که شلوار جین سنگشور، موهای بلند و رو به بالا و آرایش زیادش باعث می شود طوری به نظر برسد که انگار همین الان از ویدئو کلیپ گروه پاپِ دورَن دورَن بیرون آمده است. کانر بدون فکر و یکدفعه او را برای شرکت در ویدئو کلیپ گروه موسیقی اش دعوت می کند و هنگامی که نمیبیند او بلافاصله مخالفت کند سریع می رود که گروه موسیقی اش را تشکیل دهد و بدین ترتیب جهان او دارای یک محور می شود. این فیلم نوعی زندگینامه ی خود-نوشت و فانتزی تحقق آرزوهاست.

برندان نسبت به آموزش دادنِ برادر کوچکترش با گروه های موسیقی دهه هشتادی مثلِ دپش مد، آ-ها و کیور خوشبین است و پیوند آنها تعدادی از گرم ترین لحظات فیلم را خلق می کند. از نظر داستانی، پویاییِ درون خانواده قطعا توجه بیشتری نسبت به اعضای گروه کانر جلب می کند که بطور شگفتی میل او برای پوشیدن لباس های خوشتیپ فراک مخملی با آرایش روشن نشان داده می شود ولی هیچگاه پرداخت شخصیت ها مثل حساسیتی که در مورد انتخاب لباس های انها وجود داشته مورد توجه قرار نمیگیرد. حتی شخصیت رافینا طوری ارائه نشده که بتواند کاملا بر تصویری که از قالبِ "ابژه جنسی برای رفع نیاز" غلبه نمی کند.این روش جدید نا امید کننده ی کارنی ادامه ی مسیریست که کارگردان قبلا در دو فیلم "یک روز" و "دوباره شروع کن" داشته و هوش و جایگاهی به زنان می دهد تا آنها را در مرتبه ای برابر با شرکای مذکرشان قرار دهد. ولی جدا از چند لحظه ی دل شکستنِ الهام بخش، رافینا شخصیتی سطحی است که استعدادش متمرکز بر چهره پردازی، آرایش مو و ارائه شخصیت یک مدل مرموز است. محور فیلم قویا بر کانر و مهارتش برای ساختن آهنگ های جذاب پاپ معطوف می شود.

خیلی زود او ویدئویی که به رافینا قول داده بود را تهیه می کند و سینگ استریت با حضور کانر در مرکز، خودش یک ویدیو کلیپ خوب می شود. در واقع هر چیزی در فیلم با سهولتی روشن و مرموز اتفاق می افتد که باعث می شود حس کنیم سینگ استریت حتی یک فیلم فانتزی یکدست وسنجیده تر نسبت به "دوباره شروع کن" باشد. کارنی در فیلم پیوندی با سال های نوجوانی خودش برقرار ساخته ولی شیوه ای که که ماجراها در راستای تصویر پوستر فیلم سرجایشان قرار میگیرند بیشتر از آنکه یک شرح حال باشد به فیلم حسِ یک فانتزی خود-زندگینامه نوشت می دهد. سینگ استریت - نمایشی درباره نام مدرسه ی ناخوشایند کانر که تبدیل به اسم گروه موسیقی او می شود- با حضور کانر به عنوان یک ایرلندی ساده ی تازه واردِ فشن که مورد اذیت و آزار شخصیت قلدر کرت هامل قرار می گیرد در بعضی مواقع شبیه به یکی از قسمت های سریال گلی (Glee) به کارگردانی رایان مورفی می شود. فیلم دارای همان فراز و نشیب های عاطفی در آن قسمت از سریال گلی همچون همان پیچیدگی های رنگارنگ و برگشت های سریع است و بیشک فیلم دارای همان رویکرد نسبت به موسیقی است که جایگزین هر گونه عواطف یا اشتیاق سرکوب شده می شود و با جمع کردن افراد در کنار هم و حل هر گونه مشکلی معجزه می کند.

اما در مورد این مقایسه این نکته را باید افزود که سینگ استریت شیطنت و ناسازگاری گلی را با خلوص و صفای جذابی در ارتباط با ارزش خلق و پیوندهای خانوادگی جایگزین می کند. شوخی های بیهوده ی بسیار زیادی در فیلم وجود دارد بویژه هنگام تجربیات کانر در ارتباط با هویتش و قفسه لباس هایش که هر زمان عکس یک گروه موسیقی را به آن می چسباند. ولی عنصری از تراژدی اغلب در ارتباط با برادرش برندان وجود دارد به نحوی که که بلند پروازی های عقب افتاده ی او حالتی دردناک و رنگ و روی بیچارگی به فیلم می دهد. یکی از ضعف های کانر به عنوان یک شخصیت سینمایی اینست که با وجود آنکه آشکارا و به نحو متقاعد کننده ای یک پسربچه پانزده ساله است، بطور ناشیانه ای ایده های نویی سر هم بندی می کند که دیگر افراد نیز آنها را قبول دارند. هنگامی که رافینا و برندان جداگانه اعتماد دردناکشان را با او به اشتراک می گذارند او یا می گریزد و یا قهر می کند. میزانی که او غرق در افکار خودش است چندان جذاب به نظر نمی رسد اگرچه قابل قبول است که این خودشیفتگی از سمت کسی می آید که در حال گذار بوده و هنوز کامل نشده است.

موسیقی در دنیای کارنی نوعی رستگاریست و اجرای موسیقی همان زندگیست. کانر در طول فیلم به سرعت به بلوغ می رسد همچنانکه هنرش به او این شجاعت و شهامت را می دهد و وسیله ی ابراز احساساتش می شود و حتی فضای اندکی برای همدلی با دیگران به او می دهد. او در پاسخ به هر کسی که می پرسد سبکش در موسیقی چیست می گوید که یک پیشرو و آینده گراست در حالیکه اطمینان کاملی ندارد که این عبارت دقیقا مستلزم چه سبکی در موسیقی است ولی هر چقدر که این جمله را بیشتر می گوید، معنایی که تلاش می کند با تطبیق دادن خودش با بینش خوش بین تازه اش بدست آورد و این احساس که برای نخستین بار فکر میکند که واقعا آینده ای در انتظارش است، روشن تر می شود.

خواننده خیابان مثل بقیه فیلم های کارنی میزان بسیار زیادی از توانش را از صحنه های ماهرانه ی اجرای موسیقی می گیرد که در آنها آهنگ های کانر (که توسط کارنی و یکی از اساتید موسیقی پاپ بنام گری کلارک نوشته شده) از عبارت های ابتدایی در اشعار پیش پا افتاده شروع شده و به آواهای تاثیرگذار و خوب پرداخت شده می رسد. ولی در حالی که سینگ استریت نمی توانست کاملا خوب از آب دربیاید اگر آهنگ های "معمای مدل" و "طوری حرکت کن انگار که دزدیدیش" که به عنوان موسیقی فیلم بکار رفته اند آهنگ های موفقی در دهه هشتاد نبودند، تاکید کارنی بیشتر بر اجراست تا اینکه بر مهارت های هنری باشد. دوربین او به نحو دوست داشتنی عملِ واقعیِ آوردن موسیقی به زندگی را تحت پوشش قرار می هد و او در میان یک گروه موسیقی چیزی را شکل می دهد که انگار پرشورترین جا را در کره زمین دارد و مستحق پاداش است. سکانس های طولانی و زیاد موزیکال، راه حلی را که قهرمان برای حل داستان فیلم می یابد در خود می بلعد تا جایی که شخصیت ها به میزان بسیار زیادی درگیر مجموعه ای از ویدئوها می شوند که موسیقی را جایگزین آهنگ حرکت فیلم می کند. ولی این سکانس های طولانی موزیکال با مقصد نهایی رمانتیک و جسورانه ای که به فیلم می دهد تناسب طبیعی با فیلم دارد. فیلم یک فانتزی در مورد تحقق عجولانه ی آرزوهاست که با هر صحنه ای بی قاعده و عجیب و غریب تر می شود و هنگامی که موسیقی آغاز می شود به اندازه ی کافی طبیعی به نظر می رسد که دیگر هیچکس نمی خواهد به واقعیت بی رنگ دوبلین در سال 1985 بر گردد.

خواننده خیابان تعداد زیادی از مقایسه های خود را از فیلم "تعهدات" آلن پارکر (1991) درباره گروه متفاوتی از جوانان دوبلینیِ طبقه کارگر که یک گروه موسیقی را تشکیل می دهند اقتباس کرده است و همچنین شباهت های زیادی با درام موفق سوئدیِ "ما بهترین هستیم" از لوکاس مودیسون (2013) دارد که درباره یک گروه سه نفری از دختران سیزده ساله استکهلمی است که تبدیل به یک گروه موسیقی پانک شده تا با چند تا از پسران سن بالاتر رقابت کنند و سپس در می یابند که طغیان انفجاری موجود در این سبک چیزی را ارائه می کند که آنها در زندگیشان کم داشتند. هر دو فیلم انرژیِ ناشیانه ای را به اشتراک می گذارند که نتیجه ی کار فیلمسازانی است که با بازیگران آماتور و غیر حرفه ای کار می کنند که جای توجه به ظرافت ها تمایل دارند دیالوگ های خود را سریع و با نیروی بیشتر ادا کنند.

ولی همچنین "خواننده خیابان" و "ما بهترین هستیم" لذت ساده ای را در آزادی خلقِ یک اثر هنری به اشتراک می گذارند و هر دوی آنها بطور کج و معوجی از نقطه نظر مخاطب بزرگسال، شادمانی و سرورِ دسته ای از کودکانی را که هدف جدیدی در زندگی کشف کرده دنبال می کنند. دیدگاه کارنی در این مورد ظرافت ندارد ولی ظرافت برای آنچه که او در این فیلم به ما منتقل می کند فایده ای ندارد. سینگ استریت از آن نوع فیلم هاست که با شور و شوق احساساتش را در مسیری با همراهی کاملِ یک گروه موسیقی و آوای پیروزمندانه ی یک گیتار دنبال کرده تا کل آنرا به مقصد برساند.

مترجم: میلاد عزیزی