بررسی مفهوم دازاین و اصالت در فیلم « انتظار» از منظر هایدگر / مرگ انتظاری برای اصالت

۱۳۹۵/۱۰/۱۹   |   احسان آجورلو   |   آنونس

هیچ چیز در خصوص هستی و زمان مشهورتر از این نیست که این کتاب درباره مرگ و درباره اصالت بسیار سخن می‌گوید و این دو بحث پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر دارند. هایدگر در هستی و زمان مرگ را «امکانِ نه-دیگر-آن جا-هستن-توانستن» توصیف می‌کند، وضعیتی که در آن دازاین دیگر «هستن» نمی‌تواند. در نگاه نخست این توصیف توصیفی ساده و پیش پا افتاده به نظر می‌رسد: هر کسی می‌داند که مرگ پایان زندگی انسان است. اما با دقت در وصفی که هایدگر از مرگِ دازاین عرضه می‌کند، می‌توان دریافت که اینجا با چیزی بیش از پایانِ زندگی به معنای متعارف سر و کار داریم. مرگی که هایدگر از آن سخن می‌گوید «امکانِ نه-دیگر-در-جهان-هستن» و در عین حال، «شیوه‌ای از هستنِ دازاین» است. خود هایدگر این تناقض را در قالب «مرگ به‌ منزله‌ی امکانِ عدم امکان» برجسته می‌کند. فرد، «دازاین»، به طوری که هایدگر فرض می‌کند، پیچیده است. فرد، «من-خود» و «آدم- خود» را دربرمی‌گیرد. فرد غالبا غیر اصیل است، بدین معنا که کنش‌های او را نه انتخاب خود مختار و مستقل، بلکه افکار عمومی تعیین کرده است، یا به طوری که هایدگر آن را می‌نامد، «آنان یا آدم». در حالت غیر اصیل آدم به خود تبدیل می‌شود. در اندیشه و احساس و میل و حکم و کنش «من-خود» چنان «منحل» می‌شود که شخص به تابع محضی از «آدم» تبدیل می‌شود.و آن زمان شاهد دنباله روی صرف است : «لذت می‌بریم و خوش می‌گذرانیم». هایدگر معتقد است، دلیل اینکه ما غالبا غیر اصیل هستیم مضاعف است. ما تابع فشار «هم‌سطح کننده» از «آدم» هستیم، فشاری برای دنباله‌روی و همرنگی با جماعت. «آدم» در صدد اعمال نوعی «دیکتاتوری» است، تا مطمئن شود که هر فرد «میانمایه» باقی می‌ماند. اما آدمی از برخورد با مرگ بی نشان باز نمی‌گردد. زیرا آدمی دیگر شیفته برده‌وار «آدم» باز نمی‌گیردد. به طوری که هایدگر این را بیان می‌کند، آدمی دیگر «قهرمان» خود را می‌سازد. آدمی تا حدودی در حالتی از بی طرفیِ انتقادی از «آدم» سکونت می‌کند و آماده است « اذعان» کند هر چیزی در جامعه‌اش خود « به سقوط در افتاده» یا ترسو نمایش می‌دهد. آدمی دیگر پیرو افکار عمومی باز نمی‌گردد بلکه به منزله رهبر «معنوی» آن، بالقوه، باز می‌گردد. دازاین در یک کلام به «باشنده‌ای» خود مختار و «اصیل» یا، چنان که هایدگر می‌گوید «با عزم» تبدیل شده است. اینگونه تمام دلالت‌ها و مدلول‌ها برای دازاین دچار تغییر می‌شود و سپهرنشانگی تازه از «هستی» می‌یابد. فیلم « انتظار» روندی بر این نگاه هایدگر است، بازگشت فرد از بازخورد مرگ فرزند، شخصیت را به قهرمان زندگی خود تبدیل می‌کند. قهرمانی که هیچ گونه‌ نشانه‌ای از قهرمان دراماتیک ندارد و اثر از هرگونه امر قهرمانی به مثابه دنیای درام خالی است، اما زیرلایه‌های معنایی در حال ساختن قهرمانی است که هایدگر در کتاب «هستی و زمان» به آن اشاره می‌کند. اما انتظار باید برای تبدیل «آدم» به «قهرمان» ادامه یابد. فیلم انتظار را در یک بازه در تناقض قرار می‌دهد. پیام صوتی دختر قبل از آمدن به خانه مادر پسر در تلاقی تصویری با جمع کردن وسایل برای ترک خانه قرار می‌گیرد و انتظار با دیدن گوشی همراه پسر و متوجه مرگ او شدن پایان می‌پذیرد. این پایان پذیرفتن غیر اصیل بودن است، جایی که دختر از نظر هایدگر «هم‌سطح» مادر می‌شود و دنباله‌رو اوست. به مانند تمام حوادثی که در گذشته برای مادر پسر رخ داده و حال به همان دقت برای دختر تکرار می‌شود. اما مواجه با مرگ پسر او را نیز در تناقض بزرگ‌تر گرفتار می‌کند. نخست اینکه دیگر نمی‌خواهد هم‌سطح مادر شود و قصد ترک خانه را دارد اما با ترک خانه اصالت را پیدا می‌کند و تبدیل به قهرمان می‌شود اما دوباره در همان مسیری حرکت خواهد کرد که مخاطب از ابتدا فیلم شاهد حرکت مادر پسر و قهرمان شدن او بوده است. در این بین نبود پسر و « نه هست بودن» مادر و دختر را به اصالت می‌رساند در حالی که خود فرد غیر اصیل به « نه بودن» رسیده و امکان اصالت را ندارد، بنابراین ذات دازاین طبق گفته هایدگر غیراصیل است مگر به یاری « هستنده» دیگری به اصالت دست یابد و برای این دست‌یابی باید در انتظار باشد. در این نقطه است که انتظار کارکرد افزون نشانگی می‌یابد و دارای دو مدلول می‌شود. نخست کوشیدن برای اصالت و دوم اصالتی به روش غیر اصیل بودن، اینگونه مضامین متناقض در فلسفه هایدگر است که بعدها دست‌مایه فیلسوفانی مانند ژاک دریدا می‌شود تا پساساختگرایی متولد شود. حال این پرسش پدید می‌آید که انتظار برای مرگ، پایانی بر «امکان نه هستنده بودن» است یا « امکان رسیدن به باشندگی در هستی»؟ چگونه می‌توان تصور کرد مرگ، زمانی که فرصت «هست» بودن را می‌گیرد، موهبت «باشنده» بودن را اعطا می‌کند؟ نیاندیشیدن به این موضوع برخوردی کاهلانه با مرگ است، بنابراین می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که فیلم انتظار با اندیشه‌‌ای فلسفی و عمیق انسانی، خلا داستان گویی و دیگر قواعد درام را توانسته پوشش کند، و اندیشه ناب خود در یک حفاظ شیشه‌ای نگاه داشته تا مخاطب را به تفکر در باب انتظار و مرگ وا دارد.