دیالوگ های منتخب آثار مانی حقیقی

مانی حقیقی در آثار خود، همچون تحصیلاتش، نگاهی فلسفی - فرهنگی دارد. این نگاه در دیالوگ‌هایی که برای کاراکترها می‌نویسد نیز دیده می‌شود، از این رو نگاهی خواهیم داشت به برخی از دیالوگ‌هایی که برای فیلم‌هایش نوشته، تا از این منظر بیشتر با نوع نگاه فلسفی و اجتماعی او آشنا شویم.

۱

عشق جُربُزه می‌خواد، آدم باید عاشق عیبای طرف باشه نه حُسناش "کارگران مشغول کارند"

۲

امروز یه مگس رو تو حال پرواز کشتم، مرگ خوش یعنی این. آخرین تصویری که دید تصویر پروازه، آخرین تصویری که من می‌بینم قراره چی باشه؟ "اژدها وارد می شود"

۳

شما سانوار جاج می‌کنی که کی لیاقت داره، کی نداره؟ یعنی اینجوری نیست که ما هر کی رو دیدیم بیچاره بود یه کیسه پول بدیم دستش، چون قبلا قرارمون این بود، اما الان تو را داری میگی، ما اینجا المپیاد لیاقت مستضعفین راه بندازیم، امت کوخ نشین بیان تست بشن، تافل لیاقت پاس کنن، بعد اگر تو فکر کردی به هر دلیلی نالایقن کلا جرشون بدی بره. "پذیرایی ساده"

۴

قرار اون چیزیه که اگر وضعم عوض شد پاش وایسی. "کنعان"

۵

بذار بهت بگم... من صبح که پا می‌شم، دلم می‌خواد کسی باهام حرف نزنه... می‌خوام از خونه که برم بیرون، کسی منتظرم نباشه که برگردم... دل کسی واسم تنگ نشه... کسی منو نخواد... می‌خوام تنها باشم... دو روز دیگه پا می‌شم، نگاه می‌کنم، می‌بینم پیر شدم، دستام خالی یه... هیچی ندارم از خودم... اگه ولم نکنی برم، دلم می‌پوسه اینجا. "کنعان"