یک پایان به یاد ماندنی

پایان بندی مهم‌ترین بخش یک فیلم است که تمام زحمات نویسنده وکارگردان را به نتیجه می‌رساند در مطلب پیش رو نگاهی خواهیم داشت به بهترین پایان بندی‌های تاریخ سینما.

۱

این گروه خشن تمام این فیلم در سکانس پایانی آن خلاصه می شود. آن جا که گنگسترهای محبوب «پکین پا»، به آخر خط می‌رسند و وارد یک بازی بدون برد می‌شوند. سکانسی که فصل جدیدی در نمایش خشونت بر پرده سینما گشود. «رابرت رایان» اسلحه «ویلیام هولدن» را برمی‌دارد و جلوی دروازه قلعه‌ای می‌نشیند. قلعه‌ای که تصویر دنیایی می باشد که به پایان رسیده است. خنده تلخ او و «ادموند اوبراین»، روی تصاویر اجساد «هولدن»، «بورگناین»، «اوتس»، «جانسون» و «سانچز» مونتاژ می‌شود و تاثیر دوچندانی بر تماشاگر می گذارد. پایانی باشکوه و برازنده برای فیلم درخشان «پکین پا» که در خاطرها ماند.

۲

کازابلانکا پایان درام جنگی «کورتیز»، دور از انتظار تماشاگر است. «بوگارت» در نقش «ریک» با کمک به زن جوان، برای فرار از کازابلانکا و رها کردن او از چنگ کاپیتان «رنو»، ثابت می‌کند که هنوز عاشق اوست. اما چه کسی می‌تواند پیش بینی کند که او «ایلسا» (اینگرید برگمن) زنی را که زمانی بسیار دوست داشته و اکنون به او رسیده است، را به سوی سرنوشتش روانه کند. «ریک» با شلیک به ستوان «استراسر»، یک جبهه سیاسی جدید در جنگ جهانی دوم گشود و کاپیتان «رنو» خودخواه را به یک میهن پرست، تبدیل و عشق را جاودانه کرد.

۳

مرد سوم «گراهام گرین» فیلم نامه نویس اثر، از همان آغاز، «هالی مارتینز» را، از لحظه ورودش به وین ویران پس از جنگ جهانی دوم، برای شرکت درتشییع جنازه دوستش «هری لایم» آزار می‌دهد. «مارتینز» را که یک نویسنده خیال پرداز است، افراد محلی نادیده می انگارند، نزدیک ترین دوستش او را فریب می‌دهد. اما «گرین»، خرد شدن شخصیت «کاتن» را به آخرین سکانس فیلم پیوند می‌دهد. پس از تشییع جنازه واقعی «هری لایم»، مارتینز منتظر دوست او «آلیداوالی» به امید آشتی مجدد می‌ماند. اما «والی» در یک سکانس زیبا در طول جاده‌ای که دوطرفش را درختان سرو پوشانده است، بی آن که نگاهی به «مارتینز» بیندازد، از او دور می شود. تماشاگر نیز همراه «والی» از «کاتن» دور می‌شود. موسیقی مشهور و تکان دهنده «آنتوان کارا» در این سکانس به القای حس صحنه کمک فراوانی می کند.

۴

زندگی خصوصی شرلوک هولمز «بیلی وایلدر» تاکنون سکانس های پایانی درخشانی، برای بیشتر فیلم هایش نوشته است. اما پایان هیچ کدام از آن‌ها، به اندازه فیلم «زندگی خصوصی شرلوک هولمز» تکان دهنده نیست. در نیمه دوم فیلم، «هولمز» که برای ماموریت راهی اسکاتلند شده است، وانمود می کند با زنی که بعدها مشخص می شود یک جاسوس آلمانی می باشد، ازدواج کرده است، در صحنه پایانی «واتسون» در نامه ای می‌خواند که همسر «هولمز» با جوخه آتش اعدام شده است. «هولمز» از «واتسون» می‌خواهد سرنگ او را آماده کند، چون فقط کوکائین می‌تواند او را تسلی بدهد! موسیقی مشهور «میکوش روژا» در پس زمینه این سکانس، به قدری تکان دهنده و حیرت آور است که کمتر کسی می تواند آن را فراموش کند. شرایط رقت بار کارآگاه بزرگ (شرلوک هولمز) با ذهنیتی که تماشاگر از او دارد، باورکردنی نیست.

۵

شمالِ شمال غربی «کری گرانت» بازیگر نقش اول این فیلم از لبه کوه آویزان است، در حالی که «اوامری سنت» نیز به او آویزان شده است. «مارتین لاندو»، مرد شرور داستان، چند قدم دورتر ایستاده است. در حالی که مجسمه‌ای که میکروفیلم‌هایی که در صورت رسیدن به دست دشمن، امنیت آمریکا را به خطر می اندازد، در دستان اوست.او به طرف «گرانت» می رود و به جای این که به او کمک کند، پایش را روی دستان او می‌گذارد. انگار همه چیز برای قهرمان فیلم خاتمه یافته است. «ارنست لمان» فیلم نامه نویس اثر با کمک «هیچکاک»، هوشمندانه ترین پایانی راکه می توان برای فیلمی پر از تعلیق و هیجان به تصویر کشید، ارائه کرده است. «ویلیام گلدمن» حداقل ٧ پایان برای فیلم برشمرده است: «لاندو دست از مقاومت برمی دارد و تسلیم می شود»، «گرانت خودش را نجات می دهد»، «گرانت، اوامری سنت را هم نجات می دهد»، «این دو با هم ازدواج می کنند»، «میکروفیلم به دست دشمنان نمی رسد»، «جیمز میسون دستگیر می شود» و «گرانت و اوامری سنت به سوی شرق روانه می شوند».

۶

تعطیلات رمی با شنیدین نام این فیلم اولین چیزی که به ذهن می رسد، سکانس پایانی این فیلم زیباست. این سکانس جزء بهترین پایان بندی های تاریخ سینماست؛ جاییكه «گریگوری پک» و «آدری هپ بورن» یکدیگر را نگاه می کنند. «آدری» می رود، اما «گریگوری» سرجایش می ماند. آن قدر می ماند تا همه می روند و سالن خالی می شود. بعد در حالیکه دستش را در جیبش کرده است، آرام آرام سالن را ترک می کند. باز هم یك زوج عاشق از هم جدا می‌شوند تا یک ملودرام ماندگار خلق شود. پایان بندی ساده این فیلم با آخرین نگاه «گریگوری پگ»، زیباترین و تأثیرگذارترین لحظه‌ی این فیلم است.

۷

روشنایی‌های شهر در سکانس زیبا و تأثیرگذار پایانی فیلم، دختر نابینا (که حالا بینا شده) وقتی می خواهد به چاپلین گدا پول دهد، بعد از آنكه تصادفا دست چاپلین را می گیرد، او را می شناسد. چاپلین که پول عمل جراحی این دختر را فراهم کرده، در تخیل این دختر بیچاره، یک ثروتمند جنتلمن بوده است. اما اکنون او چاپلین واقعی را با چشمانش می بیند. این سکانس نمایشگر یکی از تأثیرگذارترین و احساس برانگیزترین جنبه های انسانیت است.

۸

جاده در میان سکانس های برتر، سکانس پایانی فیلم «جاده»ی فلینی در خاطر بیشتر تماشاگران حرفه ای سینما نقش بسته است.«زامپانو» با بازی فوق العاده زیبای «آنتونی کویین» بعد از آگاه شدن از مرگ «جلسومینا»، اجرای معرکه گیری که دیگر بدون «جلسومینا» حال و هوای گذشته را ندارد رها می کند. پس از کتک کاری در رستوران، بی اراده به كنار دریا که مثل او در جوش و خروش است می رسد. سپس در ساحل به زمین می افتد و به شکل تأثربرانگیزی شروع به گریه می كند.

۹

مخمصه سکانس پایانی فیلم هرگز از خاطر تماشاگر نمی رود. «آل پاچینو» دقیقا پشت سر «رابرت دنیرو» قرار گرفته است. «دنیرو» در حالیکه کاملا به «پاچینو» مسلط است و می تواند با شلیک یک گلوله او را از پا درآورد، اما پرواز یک هواپیما و افتادن نور استریگت فرودگاه سبب می شود «پاچینو» سایه ی «دنیرو» را ببیند سریعا برگردد و به دنیرو شلیک کند. دنیرو روی یک مخزن می افتد، پاچینو نزدیک می آید و دست او را می گیرد. آن هم بدون حتی یک کلمه دیالوگ.