نگار جواهریان

«نگار جواهریان» که امشب شب تولد 34 سالگی اش است از آن استعدادهای جوانی است که بازیگری را در تئاتر آموخت و در سینما عرضه کرد. «نگار جواهریان» در کدام فیلم ها در خاطر ما جاگرفته است؟

۱

من ترانه پانزده سال دارم این فیلم، نقطۀ شروع بازیگری دو بازیگر مهم سینمای ایران است. «نگار جواهریان» که برای ایفای نقش «ترانه» هم تست داده بود و «ترانه علیدوستی» که در نهایت نقش اول این فیلم را به خوبی ایفاء کرد. با این حال، «رسول صدرعاملی» از خیر «نگار» نگذشت و به او نقش دختری را داد که اتفاقی مانند «ترانه» برایش پیش آمده و مجبور شده فرزندش را به ادارۀ بهزیستی بسپارد.

۲

خوابگاه دختران خوابگاه دختران، به همراه چند فیلم انگشت شمار مانند «آل»، «شب بیست و نهم» و چند فیلم از یاد رفتۀ دیگر، تنها عناوین فیلم های ترسناک سینمای ایران هستند. خوابگاهی در منطقه ای پرت افتاده و اتفاقاتی ناگوار و (اگر خدا رحم کند) هیجان انگیز. لا به لای این دخترها، یکی دختری به نام «شرین» است که «نگار جواهریان» نقشش را بازی می کند که هنوز به شهرت آنچنانی نرسیده. با این حال، امروز هم اگر برگردیم و نگاهی به آن فیلم بیندازیم، شاید برق چشم های یک هنرپیشۀ بزرگ را بتوانیم در چهرۀ «شیرین» ببینیم.

۳

پابرهنه در بهشت حضور «نگار جواهریان» جوان، در فیلم «پابرهنه در بهشت» شبیه بود به فیلمی که یک هنرپیشۀ بزرگ به آن وارد می شود و یک سکانس بازی می کند و وقتی همه را مبهوت کرد از قاب خارج می شود. شخصیت اولیۀ «نگار جواهریان» در این فیلم شکل می گیرد. او دختر شیرین عقل و آسیب خورده ای است که با یک سرباز غریبه آشنا شده. همۀ دردها و بدبختی هایش را با با لبخند می گوید. گویی (به قول قسمت از یک شعر از لنگستن هیوز) اگر نیشش را باز می کند و می خندد، برای نچکیدن اشک هایش است.

۴

تنها دوبار زندگی می کنیم تا اینجای کار «نگار جواهریان» راه خود را در دنیای بازیگری خوب پیدا کرده است. او (بدون آن که کسی حواسش باشد) صاحب سبک نوعی از بازی واقعگرایانه ای شده است که بدون فانتزی شدن، با همۀ چیزهای زشت و ترسناک برخورد فانتزی می کند. در فیلم «تنها دو بار زندگی می کنیم» هم «نگار» نقش دختر الهام بخشی را بازی می کند که وارد مینی بوس «سیامک» می شود. «سیامک» از فرط رسیدن به پوچی، تصمیم به خودکشی در روز تولدش را گرفته است. اما دخترک، آنقدرها قوت دارد که حتی خودکشی را برای او پوچ می کند.

۵

طلا و مس برای یک تماشاگر، تنش انواع مختلفی دارد. گاهی تنش از شدت اکشن فراوان یا نشان دادن صحنه های ترسناک خلق می شود. «طلا و مس» مجبور بود برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب از روش دیگری استفاده کند. نه بمبی در این فیلم منفجر می شود و نه کسی می میرد. اما یک زن ظریف و ضعیف است که خیلی بی موقع دچار بیماری ام. اس می شود و سبک زندگی شوهر طلبه اش را طوری عوض می کند که در نهایت احترام با هم دعوا می کنند. «نگار جواهریان» در ارائۀ نقش یک بیمار مبتلا به ام. اس بازی خوب و بیاد ماندنی از خود ارائه می دهد. تا به این جا او آن قدر نقش دخترهای معصوم و بیخیال را بازی کرده بود که تماشاگر ایرانی از تماشای او در نقش یک انسان فلج شده دچار بهت و حیرت می شود.

۶

هیچ اصولاً در فیلم های شلوغ که پر از شخصیت های مختلف هستند، سعی می شود انواع و اقسام شخصیت ها کنار هم قرار بگیرند، به نوعی که تضاد ایجاد شود. مثلاً یک شخصیت پرحرف در کنار یک شخصیت کم حرف و ساکت ظاهر می شود. وقتی «عبدالرضا کاهانی» خانوادۀ شلوغ و پرتنش فیلم «هیچ» را طراحی می کرد، آن وسط دختری مظلوم هم بود که «لیلا» نام داشت و نامزد ساکتی با موهای بور هم داشت که «صابر ابر» نقشش را بازی می کرد. این آخرین باری نبود که «نگار» در فیلمی شلوغ و پرجمعیت بازی می کرد. او هم می توانست در گروه بازیگران هماهنگ باشد و هم به صورت برجسته ای منحصر به فرد.

۷

یه حبه قند تا آن زمان همه برایشان سوال شده بود. چقدر این «نگار جواهریان» شبیه به شخصیت هایی است که «میرکریمی» آنها را طراحی می کند. (مثل «الهام حمیدی» در «خیلی دور خیلی نزدیک» یا «فرشته صدرعرفایی» در «زیر نور ماه») تا این که در «یه حبه قند»، «نگار جواهریان» در کنار «سعید پورصمیمی» در صدر هنرپیشه های فیلمی شلوغ اما منسجم ظاهر شد. «پسند» یکی از ماندگارترین شخصیت هایی است که به خاطر دل رحم بودنش سر دوراهی می ماند که چه کسی را به چه کسی ترجیح دهد.

۸

اینجا بدون من بازی کردن در نقش «یلدا» (یا همان «لورا» در «باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز») کار آنقدرها سختی برای «نگار جواهریان» به نظر نمی آمد. هرچند او از بازی در این فیلم، به عنوان یکی از سخت ترین بازیهایش یاد می کند. «یلدا» دختری جوان است که پایی معلول دارد و به صورت وسواس گونه ای مجسمه های شیشه ایش را گردگیری می کند. او به خود اجازه می دهد که عاشق «رضا» (پارسا پیروزفر) بشود که دوست برادرش «احسان» (صابر ابر) است. او آنقدر شکننده است که با کوچکترین رفتاری از پا در می آید، اما با رفتاری مهلک از طرف «رضا» مواجه می شود که او را به سرحد جنون می رساند. «نقص عضو»، «جنون» و «معصومیت» کلیدواژه هایی هستند که «نگار جواهریان» تا به حال از پس خلق تصویر آنها برآمده است.

۹

بی خود و بی جهت «نگار جواهریان» برای بار دوم با «رضا کاهانی» همکاری می کند. با این تفاوت که «کاهانی» دقیقاً از او چیزی را می خواست که تا به حال نبود. زنی مححبه، خشک و جدی. «بی خود و بی جهت» به خودی خود، فیلمی با داستانی ابزورد، اما موقعیت هایی ناب و کمیک بود که از زندگی معمولی مردم طبقۀ متوسط الهام گرفته شده است. فیلم در پایان توسط پایان بندی خود نجات پیدا می کند. دختر محجبه، مادر دیکتاتورش را به اطاق خواب می برد و حقیقتی را برای او برملا می کند که فیلم با یک پایان بندی قابل قبول به اتمام می رسد.

۱۰

حوض نقاشی «حوض نقاشی» یک جورهایی زیاده روی به حساب می آمد. هم برای «مازیار میری» هم برای «شهاب حسینی» و هم برای «نگار جواهریان» آنها سعی داشتند با دست گذاشتن روی نقش ضعف مردمی که زود احساساتی می شوند آنها را متاثر کنند. اما نتیجه آنقدرها هم دلچسب از آب در نیامد. فیلم در سطح ماند و خشکید.

۱۱

ملبورن فیلم اولی از «نیما جاویدی» کارگردان جوانی که تا پیش از «ملبورن» نامش را نشنیده بودیم. بازی «نگار جواهریان» برای ارائۀ نقش بازیگر زن این فیلم، انتخابی محافظه کارانه بود. البته محافظه کاری گاهی هم نتایج خوبی در پی دارد و «مبلورن» نمونۀ قابل قبول آن است. یک سکانس از این فیلم، به شدت در ذهن تماشاگران نقش می بندد. سکانسی که مرد فیلم (پیمان معادی) در حال کلنجار رفتن با وسایل داخل چمدان است و «نگار جواهریان» به او سیلی می زند. انگار آن حرکت ناگهانی در فیلمنامه نیامده بود و آن قدر خوب این اتفاق افتاد که انگار همان لحظه به صورت ناخودآگاه انجام شده بود.

۱۲

نگار هنوز چیزی از «نگار» در دسترس نیست. شاید یک آنونس مختصر از خنثی ترین تصاویر فیلمی که «نگار جواهریان» یا همان «نگار» محوریت داستانش را دارد. این فیلم توسط «رامبد جوان» همسر «نگار جواهریان» ساخته شده و چیزی جز یک درام شخصیت از آن انتظار نمی رود. باید صبر کنیم و این فیلم را در جشنوارۀ فیلم فجر امسال تماشا کنیم.