ترومای سرخ یا ترومای نویسندگی؟

نویسنده فکر می‌کند هرچه به مخاطب کمتر اطلاعات بدهد او را می‌تواند غافلگیر کند و دچار چندمعنایی کند در صورتی که این کمبود اطلاعات مخاطب را سردرگم و خسته می‌کند

۱

اصولا فیلم‌های تک شخصیت از جمله فیلم‌هایی است که فیلم‌نامه‌های سختی دارند زیرا تماشا یک شخصیت در تمام مدت برای مخاطب خسته کننده است بنابراین فیلم‌نامه باید آنقدر کشش داشته باشد که مخاطب را از پرده جدا نکند،

۲

نمونه مثال خوب برای این نوع فیلم « لاک» است که در تمام طول 88 دقیقه شخصیت اصلی در یک ماشین است و با تماس‌های مکرر مخاطب را وارد چندین خرده پیرنگ جذاب می‌کند که مخاطب مجاب می‌شود تا انتها داستان او را دنبال کند،

۳

ترومای سرخ دقیقا در تلاش است تا همین وجه را داشته باشد، اما این تلاش بی نهایت عبث و بیهوده است. فیلم‌نامه در بی نهایت بی داستان و بی قصه است و آنقدر سردرگم است که این سردرگمی خود را به کارگردان نیز منتقل کرده،

۴

به صورت کلی فیلم‌نامه قصه کلی و مشخصی ندارد و از همان ابتدا در پرسش به 3 سوال اساسی چه کسی؟ چه کاری ؟ را برای چه انجام می‌دهد؟ دچار مشکل می‌شود،

۵

مخاطب پس از 30 دقیقه تنها متوجه می‌شود که یک فردی که مشخص نیست چه کسی است می‌خواهد همسرش را برای شام به خانه دوستش دعوت کند تا برای او جشن بگیرد، اما با گذشت چند دقیقه به ناگاه تغییر موضوع داستان به رفتن به مکانی که مشخص نیست کجاست و هدفی نا معلوم مخاطب را به کل گیج می‌کند که فیلم‌نامه چه می‌خواهد و اصلا هدفش چیست؟

۶

در این مواقع مسئله‌ای که پیش می‌اید این است که نویسنده دو واژه ابهام و ایهام را با یکدیگر اشتباه متوجه می‌شود. نویسنده فکر می‌کند هرچه به مخاطب کمتر اطلاعات بدهد او را می‌تواند غافلگیر کند و دچار چندمعنایی کند در صورتی که این کمبود اطلاعات مخاطب را سردرگم و خسته می‌کند و داستان مبهم می‌شود و داستان باری به هر جهت می‌شود.

۷

در صورتی که ایهام با دادن اطلاعات صورت می‌گیرد و مخاطب با دانستن موضوع بین چند ارتباط دچار جستجو می‌شود تا هدف را پیدا کند و موضوع برایش جذاب می‌شود. اتفاقی که در ترومای سرخ نمی‌افتد و فیلم به معنی واقعی کلمه بی هدف، سردرگم و بلاهت بار است.