خزان فصل نرگس

فصل نرگس بزرگ‌ترین ضربه خود را از دیالوگ‌ها می‌خورد، که مشخص نیست طنز است یا خیر؟ و آیا با هدف فیلم‌نامه همخوانی دارد یا خیر؟

۱

روایت بحثی است که بسیار شیرین است، این بحث شیرین به تازگی بسیار هم ارتقا علمی یافته به شکلی که استفاده از روایت‌های متفاوت نشان می‌دهد که نویسنده به این مسائل مسلط است، اما وقتی این اتفاق زمانی رخ دهد که نویسنده بدون اطلاعات سراغ روایت برود آن زمان است که با اثری مانند فصل نرگس مواجه می‌شویم.

۲

اثری که در روایت سردرگم است، این سردرگمی بین روایت موازی و روایت تقاطعی باعث شده که شخصیت‌ها در ارتباط‌هایی عجیب قرار بگیرند و حتی خود را در روایت گم کنند.

۳

روایتی چند منظری که که نه به روایت‌های دیگر مرتبط است و نه قرار است در طول داستان مرتبط بشود، و تنها این نوع روایت وجود دارد، این استفاده ناشیانه از روایت باعث می‌شود، شخصیت‌ها هیچ کنش صحیحی نسبت به شخصیت پردازی خود نداشته باشند و برای کمک به پیشرفت داستان نویسنده انواع تصادفات را تدارک ببیند تا بلکه داستان اندکی پیش برود.

۴

فصل نرگس بزرگ‌ترین ضربه خود را از دیالوگ‌ها می‌خورد، که مشخص نیست طنز است یا خیر؟ و آیا با هدف فیلم‌نامه همخوانی دارد یا خیر؟

۵

دیالوگ‌ها مشکل اساسی فصل نرگس است به خاطر اینکه شخصیت‌ها جایگاه خود را نمی‌دانند، به این دلیل که هر کدام در روایتی سرگردان به انتظار این هستند که بار تصادفات آن ها را با خود پیش ببرد.

۶

البته شخصیت‌ها حق هم دارند که منتظر بمانند زیرا آنقدر تعدادشان بالاست که فرصتی برا شناخت خود ندارند و فرصتی ندارند تا دنیای اطراف خود را درک کنند و کنشی انجام دهند.

۷

به همین دلیل در مواجه با اثر یک جهان سردرگم و آشفته می‌بینیم که هیچ یک از اجزای آن در جای خود نیستند و کارگردان نیز در این سردرگمی نمی‌داند باید چگونه دکوپاژ کند و داستان را بیان کند.