نگار من که به مکتب نرفت و هیچ نشد

نگار در ساختار خود بی ساختار است و این اتفاق ساختارشکنی نیست، ساختارشکنی به این معناست که با فروریختن یک ساختار ساختاری دیگر جایگزین آن شود، اما نگار یک فیلم بدون ساختار است.

۱

سینمای ایران همواره شاهد موج‌هایی بعد از موفقیت یک فیلم بوده است، امسال نیز موج ابد و یک روز سینما را درنوردید، تا در جشنواره نوبت رسید که فیلم نگار که آن نیز خود دنباله رو فیلمی بود که سال گذشته همه‌گان را شگفت زده کرد و آن فیلم «اژدها وارد می‌شود!» بود.

۲

نگار در ساختار خود بی ساختار است و این اتفاق ساختارشکنی نیست، ساختارشکنی به این معناست که با فروریختن یک ساختار ساختاری دیگر جایگزین آن شود، اما نگار یک فیلم بدون ساختار است.

۳

ساختارها می‌شکند که هیچ ساختاری خلق نمی‌کند و در واقع در این حالت فیلم بدون ساختار یک ناسینما است. فیلم‌نامه نگار ملغمه‌ای از متون امیررضا کوهستانی در اجراهای تئاتری، زمان‌مندی دورانی و تکراری شهرام مکری و ساختار شکنی مانی حقیقی است.

۴

در کنار این اضافه کنید اندکی شیطنت‌های سینما دیوید لینچ. فیلم نگار در صورتی که یک فیلم تجربی هم شناخته شود یک فیلم تجربی ضعیف و محکوم به شکست است. زیرا ساختار جدید ارائه نمی‌کند.

۵

پرش زمانی خود را وام گرفته از انیمه «دختری که در زمان جهش می‌کرد» است. کات‌های تند و سریع و ضربات فیلم‌نامه وام گرفته از « جاده مالهالند » و « بزرگراه گمشده » است و آن راوی فاصله گذرانه‌اش وام گرفته از تئاتر « دیوار چهارم ».

۶

حتی آن دیالوگ‌های به ظاهر بی معنایش نیز منتصب به دال‌های متوالی است. اما کنار هم چیدن این عوامل دلیلی نیست که فیلمی تجربی یا پست مدرن باشد، زیرا در امر تجربی فیلم باید ساختار جدیدی را به سینما اضافه کند که به وضوح نگار این کار را نمی‌کند و در امر سینما پست مدرن نیز باید اندیشه پست مدرن در پشت اثر باشد که فیلم نگار با مرکز قراردادن نگار و قطعیت در امر این موضوع را به کل رد می‌کند.

۷

این بحث تکثر شخصیت نگار و پدرش نیز بحثی روانکاوانه نه به معنای تخصصصی اما به معنای سحطی می‌تواند می‌شود.