آباجان تکرار مکررات

هاتف علیمردانی در سه دوره اخیر جشنواره، سه فیلم داشته که اگر هر سه را زیر ذره بین قرار دهیم هرکدام از داستان‌هایش تا حدود زیادی از مولفه‌های خاص پیروی می‌کنند، به عبارت بهتر می‌توان اینگونه استدلال کرد که داستان‌ها با طرق متفاوت بیان می‌شود.

۱

نکته‌ای که در آباجان به چشم می‌آید اضافه شدن یک مادر نگران فرزند در جبهه‌ خود، به همه کلیشه روایت داستان در آثار هاتف علیمردانی است. آخرین باری که با این نوع داستان مواجه شدیم در شیار 143 بود.

۲

در کنار این خرده پیرنگ اضافه کنید دوباره داستان دختر و پسری که بحث خواهر و برادری دارند. داستانی که یکبار در کوچه بی نام شاهد بودیم که همان نیز وام گرفته از نمایشنامه آگوست اسیج کانتی بود.

۳

درباره خود فیلم‌نامه که می‌توان بسیار نوشت و به عنوان یک نمونه بد برای اینگونه ننوشتن در کلاس‌ها تدریس کرد. اگر بخواهیم از ابتدا امر آغاز کنیم باید به سراغ شخصیت‌ها برویم که حضور کدامشان لازم و کدام‌ها اضافی هستند و این اضافی بودن به اثر ضربه زده است.

۴

شخصیت پدر خانواده که در حال احتضار است و دکتر جوابش کرده با دمنوشی که ما هم آن را نوشیدیم به یکباره شفا می‌یابد در صورتی که این سلامتی در بعد کمکی به درام نمی‌کند، و شاید اگر همان ابتدا فوت می‌کرد می‌توان کلی از اثر دفاع کرد که بنیان خانواده با مرگ پدر از یکدیگر پاچید.

۵

شخصیت اضافی دوم حمید رضا آذرنگ است که مشخص نیست چرا دروغ می‌گوید چرا عصبانی است و چرا کسی چیزی به او نمی‌گوید.

۶

شخصیت سوم سعید آقاخانی که آنقدر اضافی است که خود نویسنده در میانه داستان او را از داستان بیرون می‌برد و دوباره در انتها او را بازمی‌گرداند که دوباره او رها است.

۷

شخصیت بعدی فریبا متخصص است که تنها به این علت حضور دارد که مادر محسن باشد همین و بس.

۸

بعد از شخصیت‌ها نوبت به داستان‌ است. این موضوع که قبل از اتفاق مهم فیلم که ضربه را مخاطب تجربه کند دیگر امضا کار علیمردانی است و داستان کودک هم جذابیت خود را از دست داد. یا داستان گرفتن محسن توسط کمیته و آزاد شدنش هم رها می‌شود و در مجموع فیلم‌نامه بیش از اندازه رها است.