چراغ‌های ناتمام یک نویسنده

چراغ‌های ناتمام یک عشق بیش از اندازه دارد عشق نویسنده بودن، عشق اینکه داستانش آنقدر پیچیده باشد که مخاطب بگوید عجب داستان پیچیده خوبی و نویسنده چقدر کار بلد است.

۱

چراغ‌های ناتمام یک عشق بیش از اندازه دارد عشق نویسنده بودن، عشق اینکه داستانش آنقدر پیچیده باشد که مخاطب بگوید عجب داستان پیچیده خوبی و نویسنده چقدر کار بلد است. مقوله روایت این روزها خیلی هوادار دارد.

۲

خیلی شیک است. اما بسیار سخت و پیچیده است چندین نظریه پرداز بزرگ دارد چندین زیر مجموعه پیچیده‌تر دارد عناصرش هر کدام انواع گوناگونی دارند که متناسب با نوع یکدیگر جابه‌جا می‌شوند.

۳

خیلی شیک است. اما بسیار سخت و پیچیده است چندین نظریه پرداز بزرگ دارد چندین زیر مجموعه پیچیده‌تر دارد عناصرش هر کدام انواع گوناگونی دارند که متناسب با نوع یکدیگر جابه‌جا می‌شوند.

۴

این است که بسیاری از فیلم‌نامه نویسان وارد این بحث شیک می‌شوند و نمی‌توانند حریف آن شوند و فیلم نامه راه به ناکجا آباد می‌برد و اشتباه پشت اشتباه است که در داستان رخ می‌دهد. چراغ های ناتمام بزرگ ترین ضربه خود را از جایی می‌خورد که تغییر راوی دارد. داستان را تو در تو می‌کند و از پس تغییر راوی بر نمی‌آید.

۵

تغییر راوی که باید درونی باشد به یکباره بیرونی می‌شود و شخصیت اصلی خود را نیز گم می‌کند. انگیزه ابتدایی خود را بسیار جذاب تر است را پس می‌زند و با یک انگیزه دستمالی شده و پیش پا افتاده بازمی‌گردد. این تغییر راوی تمام علیت داستان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. علیتی که باعث می‌شود شخصیت‌ها کنار بروند و برخی که در کنار هستند به یکباره قهرمان شوند.

۶

چراغ های ناتمام حتی نمی‌تواند از دفاع مقدس و روایت‌های فراوانش استفاده کند و برای خودش کلاهی از این نمد ببافد. چراغ های ناتمام در شخصیت پردازی آنقدر ضعیف عمل می‌کند که مجبور می‌شود یکی از عناصری که از ابتدا تنها کارکرد معارفه داشته است را به یکباره در مقام ناجی شخصیت اول قرار دهد.

۷

دومین مشکل چراغ های ناتمام بازیگران آن است. مجید صالحی به وضوح انتخابی اشتباه برای یک نویسنده ایده آلیست است. مجید صالحی یک شخصیت برون گرا دارد که بازی نقش شخصیت درون گرا برایش سخت و برای مخاطب غیر قابل باور است.