خفه‌گی یک مشرقی دیگر بعد از ستاره‌ها

خفه‌گی فیلم فریدون جیرانی که برخی آن را اکسپرسیونیستی یا نوآر می‌خوانند آنقدر درگیر فرم اجرایی خود است که مضمون را فراموش کرده است. خفه‌گی در فیلم نامه مانند مجمع الجزایری است که از موقعیت‌های گوناگون تشکیل شده است.

۱

خفه‌گی فیلم فریدون جیرانی که برخی آن را اکسپرسیونیستی یا نوآر می‌خوانند آنقدر درگیر فرم اجرایی خود است که مضمون را فراموش کرده است. خفه‌گی در فیلم نامه مانند مجمع الجزایری است که از موقعیت‌های گوناگون تشکیل شده است.

۲

موقعیت‌هایی که به تنهایی جذاب و دراماتیک هستند و کشمکش خوبی دارند. اما ارتباط این موقعیت‌ها با یکدیگر دچار یک بی علتی است. موقعیت یک بیمار روانی با پرستارش یا یک پرستار با مرد و ... موقیعت‌هایی است که به ذات خود جذاب است اما چگونگی ارتباط برقرار کردن میان این‌ها خود اصل ماجرا است که جیرانی از پس آن خوب برنیامده است.

۳

جیرانی ریتم کند خود را به دیالوگ‌های بازیگران نیز منتقل کرده است. اگر ریتم فیلم در آثار هانکه کند است اما بازیگران ریتم کند ندارند و این تنها مربوط به دوربین و دکوپاژ است اما جیرانی با کند کردن حرکات بازیگران و میزانسن این کند بودن را تصنعی کرده است و این حس خسته کننده بودن را به مخاطب منتقل کرده است.

۴

از سوی دیگر جیرانی خود را بیش از حد در دام پرسونا برگمان می‌اندازد و این در دام افتادگی از اثر بیرون زده است. جیرانی آنقدر با نور شمع و فندک بازی می‌کند که وجه نشانگی آن را از بین می‌برد هرچند که اگر فیلم بر سبک نوآر است باید نورها مثلثی باشد که نیست و البته نور تیزی هم در اثر دیده نمی‌شود، از این رو تنها باید بیان کرد فیلم تنها رنگ ندارد اما از ترکیب خوبی برای بی رنگی استفاده شده است.

۵

جیرانی دو ساعت داستانی را روایت می‌کند که برایش زیاد مهم نیست و بیشتر از همه فرمی که می‌خواست در سریالش استفاده کند و نتوانست در سالن سینما پیدا کرد تا شاید مخاطب را به یاد فیلم های دهه 60 امریکا بیاندازد که موفق نبود.